وب لاگ فارسی فيلم دوستان 

«پابلو نرودا، شاعر عاشقانه ها و حماسه ها»

شرقی غمگين – سهيل توکلی
۸۴ خبر در ۹ صفحه وجود دارد که شما صفحه ۶ را مشاهده مي کنيد. جمعه ۱۹ شهريور ۱۳۸۹
عشق به سبک ایرانی 
پنجشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ لينک دائمي

مبارزه با تعصب و سرکوب در رمانی جدید

عشق به سبک ایرانی

جیمز وُود، ۲۹ ژوئن ۲۰۰۹، هفته‌نامه‌ی نیویورکر
برگردان: امیدرضا محمود


بعضی‌وقت‌ها، شهروندهای ادب‌­دوست و آرام دموکراسی‌های آزاد، مشتاق ممنوعیت هستند. وقتی اجازه داری درباره‌ی هر چیزی که دل‌ات می‌خواهد بنویسی، پیدا کردن موضوع سخت می‌شود. یک روز کاری­ که در آن سخت‌ترین انتخاب بین «بالابلند» و «قدبلند» باشد، به التهاب ادبی منجر نمی‌شود؛ و ما درباره‌ی زندگی چه می‌دانیم؟ سفر پرجلال و شکوه ما فقط محدود به قلمرو ملایم «گوگل» می‌شود.


هیچ چیز جلوی ما را نمی‌گیرد. احتمالاً با حسادت به آن­هایی می‌نگریم که از بخت بد در کشورهایی زندگی می­‌کنند که ادبیات برای­شان هنوز آن قدر جدی است که سانسورش می­‌کنند و به نویسنده‌ها با حکم‌ زندان احترام می‌گذارند. 


کاش نوشتن کمی برای‌ ما ضروری‌تر بود. کاش می‌توانستیم با نوشتن همه چیزمان را از دست بدهیم. [آن‌گاه شاید] ادبیات را «جدی‌تر» تلقی می‌کردیم، حتی ممکن بود از میان ما نابغه‌هایی خلاق‌ بیرون بیایند. به جای آن‌که در انتخاب‌ها‌مان غرق شویم، می‌توانستیم حول محور تشنگی‌مان خلاق باشیم. استبداد ما در استعاره است. «استعاره زائیده‌ی استبداد است». و کل ماجرا همین است.


شهریار مندنی‌پوردر میان دیگر آثار موجود، رمان «سانسور یک داستان عاشقانه‌ ایرانی»، پاسخی کوبنده به این سردرگمی‌هاست.

شهريار مندنی‌پور، رمان­‌نویس و داستان کوتاه­‌نویس برجسته‌ی ایرانی، بین سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۷ از انتشار آثارش در سرزمین مادری خود منع شده بود. در سال ۲۰۰۶ به عنوان نویسنده­‌ا‌ی جهانی به دعوت دانشگاه براون به آمریکا آمد و در این کشور ماند...


.. مقدمه‌ی روایتی داستان فقط یک بازی ساده نیست، چون محدود و در بند است و واقعیت سیاسی ایران آن را احاطه کرده است. دارا و سارا بدون جلب توجه‌ گشت‌های ارشاد، نمی‌توانند شانه به شانه‌ی هم راه بروند و اگر دستگیر شوند، باید وانمود کنند که با هم خواهر و برادرند. یک کافه‌ی اینترنتی هم البته به اندازه‌ی خیابان می‌تواند خطرناک باشد.

آنها نمی­‌توانند آزادانه همدیگر را در خانه ملاقات کنند. پس کجا بروند؟ نویسنده که دوست دارد به شکل راوی و خاله‌زنک وارد روایت داستانی خود شود، به ما می‌گوید که یک بار داستانی نوشته که در آن یک زوج عاشق برای دیدار با هم به قبرستان می‌روند.

«آن زمان‌ها، قدرت تخیل مأمورین گشت ارشاد هنوز اینقدر نبود که بتوانند دختر و پسری را جلو یک قبر تصور کنند و البته نمی­‌توانستند فکرش را بکنند که آنها کنار مادر مرده و ناتوان خود به گناه مشغول باشند.» در رمان که جلوتر می­‌رویم، به دلایل مشابه، دارا و سارا یک گام جلوتر از تصورات ارشادی‌ها حرکت می­‌کنند و به بخش اورژانس یک بیمارستان پناهنده می‌شوند، جایی که مردم وقت توجه به آن‌ها را ندارند.

شهریار مندنی‌پورعلاوه بر زنجیره‌ی اتفاق­‌هایی که برای شخصیت‌ها رخ می­‌دهد، ماجراهای نویسنده را هم داریم. البته، ادبیات در ایران سانسور می‌شود. نویسنده به شوخی می‌گوید ایرانی‌ها ناآگاهانه «تئوری مرحوم رونالد بارت در مورد مرگ مؤلف را اجرا می‌کنند» سپس نویسنده این امر را به شکنجه‌های سیاسی و ناپدید شدن آدم‌ها ارتباط می­‌دهد: «خوب این جوری یک عالم داستان [...] در راهروهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مانور می‌دهند، زخمی می‌شوند، بخش‌هایی را از دست می‌دهند و یا شاید هم آخرسر به مرگ محکوم شوند.»

مندنی‌پور
برای نمایش سانسور در رمان‌اش، روش مبتکرانه­‌ی نشان دادن کلمه‌ی سانسور بر روی کاغذهای کتاب را به کار می­‌گیرد. به این ترتیب در طول کتاب، هر جا که داستان دارا و سارا به طرز غیرقابل ‌قبولی سیاسی یا اروتیک می‌شود، جمله‌های مزاحم خط خورده‌اند. نه این­که مثل اثر جدید جوزف ویزبرگ که یک اثر جنایی سیا به نام «یک جاسوس معمولی» است سیاه شوند، بل‌که بر روی جمله خطی محو خورده،‌ طوری که خواننده بتواند آن‌چه را که در ادبیات ایران اهانت‌بار خوانده می‌شود درک کند...

متن پوشیده است، اما نویسنده حجاب اثر را برای خوانندگان غیرایرانی کنار می‌زند. یک پاراگراف معمولی رمان این­‌گونه شروع می‌شود: «سارا در دانشگاه تهران ادبیات فارسی می‌خواند.» اما جمله‌ی بعد را بیرون کشیده‌اند، «با این حال، طبق قانونی نانوشته، تدریس ادبیات معاصر ایران در مدارس و دانشگاه‌ها ممنوع است.»

وقتی سارا برای خرید عینک آفتابی به یک مغازه می‌رود، صاحب مغازه، که مرد است، او را تماشا می­‌کند و آهی بلند می‌کشد، «چقدر شرم‌آور است که این چشم‌های زیبا و این صورت دل‌نواز را پشت عینک پنهان کنند.» عبارت «صورت دل‌نواز» در متن خط خورده است ... 
ادامه مطلب

 

فرستنده: شباهنگ
 

فيلم سينمايی: ماجراهای اینترنتی 
سه شنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ لينک دائمي

فيلم سينمايی: ماجراهای اینترنتی

کارگردان:
حسین قناعت
فيلمنامه: حسین قناعت
سال توليد: ۱۳۸۶
ژانر:
 فانتزی



بازیگران:
بهاره رهنما، مریم بوبانی، شهرام قائدی، رابعه اسکویی، مهدی پاکدل، محمدرضا صمیمی، داودی سعیدی 


خلاصه داستان: مه رو، دختربچه پرورشگاهي كه خانواده اش را در حادثه زلزله از دست داده، از طريق اينترنت، پدربزرگش را مي يابد و به روستا نزد آن ها مي رود. در آن جا متوجه مي شود كه چند زمين خوار با خريد زمين، روستاييان را آواره شهرها مي كنند. مه رو به همراه خانم معلم و بعضي اهالي روستا در صدد مقابله با اين جريان برمي آيند... 


 

فرستنده: سهراب
 

آزاده و آزادی 
يکشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ لينک دائمي

آزاده و آزادی
خاطره پرويزصياد از سفر سوئد

در گذار از جنوب سوئد بر می خورم به خانواده ای آزاده ، با فرزندانی سرفراز از جمله آزاده، فرشته ای به صورت آدم.

آزاده برایمان از تظاهراتی می گوید که به کمک دانشجویانی چند در آن منطقه براه می اندازند در حمایت از جنبش مردم داخل کشور زیر عنوان دو پهلوی Free Iran  (ایران آزاد یا آزاد کنید ایران را)

 در پایان یکی از تظاهرات وقتی همه متفرق می شوند  چند تائی که باقی می مانند راه می افتند طرف پارکینگ که در محلی نسبتاً پرت قرار گرفته است، ناگهان این چند جوان خود را در محاصره یک دو جین جاهل دبش می بینند مثل لات و لوت های فیلمهای فارسی سابق، تسبیح بدست و مشکی پوش!

بازگوئی صحنه، به نقل از آزاده.

-         «شوماها اینکارا چیه میکونین؟! » یکی شان می گوید.

-         « شوماها چیکاره این که می پرسین؟» دانشجوئی به تقلید پاسخ می دهد.

-         «ما می خوایم نصیحت تون کونیم»

 جوانها که حلقه محاصره را تنگ تر می بینند در حالت دفاعی شروع می کنند به عکسبرداری.

-         « عکس ماها رو واسه چی می گیرین؟»

-         « واسه یادگاری!»

عابرینی که در فواصل کم و زیاد می ایستند به تماشا و دوربین هائی که چقو چق عکس می گیرند، آقایان لات ها را وا می دارد به محافظه کاری!

-         « نترسین ! ما کاری باهاتون نداریم! فقط می گیم اینکارا آخر عاقبت نداره والله، شوماها جوونین، باس مواظب خودتون باشین.»

          تسبیح بدستی که بنظر میرسد حالت سرکرده گی دارد و از همان ابتدا فقط چشم  به آزاده دوخته است، می پرسد: « بلاخره نگفتین با اینکارا به کوجا می خواین برسین»

آزاده  جواب می دهد: « به آزادی !»

 و اضافه می کند: « خود شما چی ... دنبال چی هستین، برای چی اینجاها پیداتون شده؟»

-         « ما تو کار صادراتیم!»

-         « صادرات چی؟ »

-         « آزادی ! »

-         « با چی صادر می کنین آزادی رو... با خون ؟ »

تسبیح بدست به مسخره می گوید: « با پول!»

در فاصله ای که یاران دیگر سر برسند و جوانها را از چنبره لات و لوت های ناشناس خارج کنند. مرد تسبیح بدست همچنان به آزاده خیره شده است. آزاده هم متقابلاچشم از او بر نمی گیرد.  می گوید: « حتی مژه نمی زدم که خیال نکند از او واهمه دارم تا بالاخره از رو رفت و رو از من برگرداند»

وقتی آزاده صحنه را توصیف می کرد، مادر، پدر و برادرانش در سکوت گوش می دادند. در نگرانی شان خودم را سهیم می دیدم و شاید مثل آنها سعی میکردم برای خود دلخوشی بسازم از نبردی که با نگاه در گرفته و به پیروزی آزاده انجامیده بود. نبردی که برای من کنایتی از غلبه خیر به شر با خود داشت. پیروزی نور بر ظلمت و فرشته براهرمن...
منبع

 

فرستنده: بامشاد
 

عفو بين الملل: ایران اجازه حضور در جشنواره کن را به جعفر پناهی بدهد  
چهارشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ لينک دائمي

عفو بين الملل: ایران اجازه حضور در جشنواره کن را به جعفر پناهی بدهد

۱۳۸۹/۰۲/۲۲

سازمان عفو بين الملل روز سه شنبه از جمهوری اسلامی خواست جعفر پناهی، کارگردان زندانی ايرانی را آزاد کند تا بتواند در جشنواره فيلم کن حضور يابد.

جعفر پناهی به اتهام ساخت فيلمی درباره انتخابات رياست جمهوری خردادماه سال گذشته در ايران، بيش از دوماه پيش دستگير و به زندان اوين منتقل شد.

آقای پناهی به عنوان عضوی از هيات داوران جشنواره فيلم کن انتخاب شده که از شاخص ترين جشنواره های هنری سينمايی در جهان محسوب می شود.  

حسيبه حاج سهرويی (Hasib Hadj Sahraoui) معاون مدير مرکز خاورميانه و شمال آفريقای عفو بين الملل به خبرگزاری فرانسه گفت:

«
يک صندلی خالی در فستيوال فيلم کن، نادانی و بی عدالتی ايران در سرکوب کسانی که انتقاد صلح آميز داشته اند را پررنگ می کند.»

منبع: راديو فردا

 

فرستنده: بامشاد
 

«غرفه جوایز پناهی‌ در موزه بزر‌گ‌تر ازسلولش است» 
يکشنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ لينک دائمي

«غرفه جوایز پناهی‌ در موزه بزر‌گ‌تر ازسلولش است»

۸۹ اردیبهشت ۱۹

«طاهره سعیدی» همسر «جعفر پناهی» سینماگر زندانی طی نامه‌ای خطاب به «عزت ضرغامی» رییس هیت مدیره موزه سینما خواستار  بازگرداندن کلیه جوایز این سینماگر به خانواده‌اش شد.

به گزارش پویا خبر خانم سعیدی در این نامه آورده است: «پناهی فیلم‌سازی است که از کار در کشورش منع می‌شود، با این حال از مفاخر سینمای ایران محسوب می‌شود. وی فیلم‌سازی است که برخی در مورد فیلم‌هایش این گونه نظر می‌دهند که باید آن‌ها را به آتش کشید، با این حال آن‌جا که لازم است هر یک از جوایزش را افتخاری برای سینمای ملی محسوب می‌کنند.»

در بخش دیگری از این نامه آمده که جعفر پناهی به جرم فیلم‌سازی به زندان فرستاده می‌شود، اما جمهوری اسلامی با این حال به اعتبار جهانی او تکیه کرده است.

به گفته‌ی خانم سعیدی «مساحت غرفه جوایز جعفر پناهی‌ در موزه سینمای ایران از سلول انفرادی‌اش بزر‌گ‌تر است.»

وی در پایان نامه نوشته است: «چه‌طور زندگی فیلم‌سازی را به بازی می‌گیرند که موفقیت‌هایش بخشی از آب‌روی سینمای ایران است؟ غیر از این است که در این میان، آب‌روی سینمای ایران است که به بازی گرفته می‌شود؟»

گفتنی است جعفر پناهی کارگردان مطرح ایرانی اسفند ماه گذشته توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود بازداشت و روانه زندان شد... ادامه مطلب 

 

فرستنده: بامشاد
 

فيلم سينمايی: بی پولی 
جمعه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ لينک دائمي

فيلم سينمايی: بی پولی

کارگردان:
حميد نعمت الله
فيلمنامه: حميد نعمت الله، هادي مقدم دوست
سال توليد: ۱۳۸۷
ژانر:
 کمدی درام



بازیگران:
هرام رادان٬ لیلا حاتمی٬ رضا رشید پور٬ حبيب رضايي، امير جعفري، سیامک انصاری ٬ بابك حميديان، افشين سنگ‌چاپ، سيد ابراهيم بحرالعلومي، سوسن مقصودلو ٬ جلال پیشوائیان ٬ نادر فلاح، علي سليماني، علي علايي، كريم قرباني، زهره صفوي، زهرا طاهري منش ٬ غزاله نظر و محمد زرین دست
 


خلاصه داستان: داستان فیلم درباره زوجی جوان است که درگیر یک دوره بیکاری و بی‌پولی می‌شوند و سعی در حل مشکلات دارند، اما تلاش آنها اوضاع را پیچیده‌تر می‌کند... 


 

فرستنده: بامشاد
 

دیباچه‌ای بر «آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی اخلاق‌مدار» 
چهارشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ لينک دائمي

دیباچه‌ای بر «آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی

اخلاق‌مدار»


نويسنده:
فرهاد جعفری

فرهاد جعفریمهم نیست مذهبی باشیم یا غیرمذهبی یا آنکه چه مذهب و مرامی داشته باشیم؛ مهم نیست اسلامگرا باشیم یا سکولار؛ مهم نیست پرچمی باشیم یا سبز سکولار. پرسش این است که آیا به وضعیتی تحت عنوان «حکومت جمهور مردمان بر جمهور مردمان» که در آن «همه‌ی فرصت‌ها به یک نسبت در دسترس همگان / شایستگان» قرار داشته باشد قائل و در پی تحقق آن هستیم یا نه؟!

دراین‌صورت؛ یعنی اگر پاسخ‌مان به این پرسش مثبت باشد و خود را «آزادی‌خواه و برابری‌طلب» به‌شمار می‌آوریم؛ باید که چارچوبه‌ای داشته باشیم که «تا سرحد امکان» و به‌نحوی آشکارا «سختگیرانه»، به آن «وفادار و متعهد» باشیم.

در نوشته‌ی زیر کوشیده‌ام تعریف و تلقی خود از این مفهوم را ارائه کنم. که ناگفته روشن است که تعریف شخص من و درنتیجه می‌تواند بخشاً یا کلاً، مورد پذیرش شخص یا اشخاصی قرار نداشته باشد. همچنان‌که بدیهی‌ست که بخشاً یا جزئاً، ممکن است که خود به آن عامل بوده یا نبوده باشم. اما کوششم این است که به آن عامل و بدان پای‌بند باشم. نیز اینکه: متن زیر قطعاً جامع تمام خصوصیات و ملاک‌ها نیست و می‌تواند پیوسته کامل شود. پس اگر شماهم ملاک تازه‌ای به ذهن‌تان رسید که از چشم و قلم من پنهان مانده است؛ ازتان متشکر می‌شوم که از طریق نامه‌ مرا مطلع کنید. چنانچه با آن موافق باشم، حتماً آن را به این مجموعه خواهم افزود.



[01] هیچ ایرانی، غیرخودی نیست. به هیچ دلیل مگر به حکم قانون عادلانه توسط محکمه‌ای عادلانه!

در پایه‌ای‌ترین و بنیادی‌ترین نقطه‌اش؛ یک «آزادی‌خواه و برابری‌طلب» کسی‌ست که دست‌کم در حوزه‌ی مرزهای کشورش، قائل به «نگره‌ی خودی ـ غیرخودی» نیست و به‌هیچ دلیلی و تحت هیچ شرایطی و مبتنی بر هیچ ملاکی، هیچ شهروند دیگر کشور خود را غیرخودی نمی‌داند و هیچ حق قانونی و همگانی را از او سلب نمی‌کند یا نمی‌داند. از دیدِ او «همه‌ی شهروندان کشور»ش «خودی» محسوب می‌شوند مگر خلافِ آن (و البته که «مستند به حکم دادگاهی عادلانه و منصفانه» و «مبتنی بر قوانینی عادلانه و منصفانه») اثبات شده باشد.

[02] دموکراسی هدف نیست، وسیله است. «وضع مطلوب» هدف ماست!

یک «آزادی‌خواه و برابری‌طلب» کسی‌ست که معتقد است «دموکراسی هدف نیست. بلکه وسیله است»، «مقصد نیست، بلکه خودِ راه است». آنچه هدف است «دستیابی به وضعیت مطلوب، عادلانه و منصفانه»ای‌ست که اکثریتِ شهروندان بر آن توافق دارند و ضامن آزادی‌ها، حقوق و منافع یکایکِ بیشتر آنان است. پس چنین انسانی، «نمی‌کوشد به دموکراسی دست یابد» بلکه «می‌کوشد دموکرات باشد» تا وضع مطلوب، خودبه‌خود و در نتیجه‌ی «افزون‌شدنِ شمار دموکرات‌هایی که به موازین دموکراتیک پایبند هستند» فرا برسد.

[04] خطا، خطاست. پذیرفته و بخشوده نخواهد شد. از دوست و همفکر، هرگز!

یک «آزادی‌خواه و برابری‌طلب» کسی‌ست که نسبت به «هر خطای عمده»ای که انجام می‌پذیرد «احساس مسئولیت» کرده و مبتنی بر تکالیف شهروندی خود؛ در برابر آن سکوت یا مماشات نمی‌کند. چه آن خطا توسطِ «دوستان و همفکران»اش صورت پذیرفته شده باشد چه توسط «رقبا»ی او.

[05] انتقاد به هر امر غیرمنصفانه و ناعادلانه؛ می‌بایست محترمانه و مسالمت‌آمیز بیان شود!

یک «آزادی‌خواه و برابری‌طلب» کسی‌ست که اعتراض و انتقاد خود نسبت به خطاها و نادرستی‌ها را «دوستانه و محترمانه» بیان می‌کند و مراقب است که حین انتقاد و اعتراضی که می‌کند، خود مرتکب «خطا و نادرستی تازه»‌ای نشود و به دور مسلسل و بی‌پایانی از خطاها و نادرستی‌ها تحکیم نبخشد. پس «محترمانه بر حقیقت پای می‌فشارد» و همواره «خطاها را گوشزد می‌کند، هرچند که تنبیه شود».

[06] در تحقیر و نامهربانی و تهمت و افترا؛‌ از اقدام متقابل خودداری کن!
یک «آزادی‌خواه و برابری‌طلب» کسی‌ست که هرگز از مسیر «مسالمت و مدارا» خارج نمی‌شود و هرچند که نامهربانی ببیند و تحقیر شود؛ به دام «اقدام متقابل» نمی‌افتد. پس نامهربانی و تحقیر نمی‌کند. و هرچند که توسط رقیب تنبیه شده باشد؛ بازهم به او «مهر» می‌ورزد.

[07] «دشمن»، اگر هم وجود داشته باشد؛ درخارج از مرزهاست! نامهربان‌ترین هم‌وطنان، فقط «رقیب»‌اند!

یک «آزادی‌خواه و برابری‌طلب» کسی‌ست که در مرزهای جغرافیایی کشورش و در میان شهروندان آن؛ «دشمن» ندارد بلکه «رقیب» دارد. اگر حقیقتاً دشمنی وجود داشته باشد؛ فقط در بیرون مرزهاست. حتا بدخواه‌ترین و نامهربان‌ترین هم‌وطنان؛ رقیب محسوب می‌شوند نه دشمن.

[08] یک آزادی‌خواه و برابری‌طلب؛ یک ضدانقلاب محض است!
یک «آزادی‌خواه و برابری‌طلب» کسی‌ست که به «انقلاب»، «شورش‌های غیردوستانه» و «طغیان‌های خشمگینانه» اعتقادی ندارد. و به همان میزان که از آن پرهیز می‌کند، از کسانی هم که چنین توصیه‌هایی دارند پیروی و دیگران را به آن تشویق و ترغیب نمی‌کند. بدین‌معنا، او یک «ضدانقلاب محض» (یک مسالمت‌جوی محض) است.

[11] هیچ امر زمینی، مقدس نیست!

یک «آزادی‌خواه و برابری‌طلب» کسی‌ست که حتا اگر دیندار و خداباور باشد؛ هیچ امر زمینی را «مقدس» و «دور از دسترس انتقاد و پرسش زمینیان» نمی‌داند. از هرچیز و از هرکس، با رعایت موازین و قوانین؛ می‌توان انتقاد کرد.

[13] به رقیب، باید نزدیک شد و به او مهر ورزید!

یک «آزادی‌خواه و برابری‌طلب» کسی‌ست که از «نزدیک‌شدن به رقبای خود» ابایی ندارد و یکی از اهدافِ میانمدت او برای دستیابی به وضعیت مطلوب، «دوستی و مهربانی با رقیب» و نیز «مفاهمه بر سر آینده» با دیگر شهروندانی‌ست که مانند خودش نمی‌اندیشند.

[17] با ظلم نمی‌توان عدالت برقرار کرد!

یک «آزادی‌خواه و برابری‌طلب» کسی‌ست که «از هر وسیله‌ و ابزاری برای رقابت سیاسی بهره نمی‌برد». بلکه مراقب است تا ابزارهای او برای «دستیابی به وضعیت مطلوب» ابزارهایی نباشند که «از جنس اهدافِ دموکراتیک و اخلاقی» او نیستند. تحتِ هر شرایطی، حتا وخیم‌ترین شرایط؛ او فقط و فقط، مجاز به استفاده از ابزارهایی‌ست که با «اخلاق» و با «حقیقت» و با «وضع مطلوب موردِ درخواست او» مخالفت و تعارضی نداشته باشند. با دروغ نمی‌توان بر دروغ چیره شد، با تهمت نمی‌توان بر تهمت غلبه یافت و «با ظلم نمی‌توان عدالت برقرار کرد».

[20] وضعیت مطلوب؛ الزاماً با رفتن این یا آن، سقوط این، و آمدن آن نظام سیاسی دیگر حاصل نمی‌شود!

یک «آزادی‌خواه و برابری‌طلب» کسی‌ست که «جابه‌جایی صوری در قدرت»، کنار رفتن دسته‌ای از حاکمان و جایگزینی عده‌ای دیگر؛ یا «جایگرینی این نظام سیاسی با آن نظام سیاسی» را کافی و لزوماً مترادف با «وضعیتِ دموکراتیک، عادلانه و منصفانه» یا همان وضع مطلوب نمی‌داند. بلکه وضعیت مطلوب را وابسته و منوط به «تغییر قوانین نابرابری‌بخش، ناعادلانه و غیرمنصفانه به سود برابری، عدالت و انصاف» می‌داند. حال توسط هرکس و هر نظام که می‌خواهد انجام شود.

[27] برای دستیابی به وضع مطلوب؛ هیچ نیازی به حمله‌ی بیگانگان نیست!

یک «آزادی‌خواه و برابری‌طلب» کسی‌ست که به‌خاطر دستیابی به وضع مطلوب، هرگز و تحتِ هیچ شرایطی، به «تهدید و حمله‌ی نظامی خارجی» تن نمی‌دهد، آن را نمی‌پذیرد و آرزو نمی‌کند. وگرنه؛ بر فرومایگی، حقارت، ناتوانی و عجز خود برای غلبه بر« مشکلاتِ پیشاروی هر ملتی برای دستیابی به وضع مطلوب» صحه گذاشته است.

[30] انگاره‌ها و لطیفه‌های قومی، نژادی یا زبانی را ترویج نکن و اشاعه نده!

یک «آزادی‌خواه و برابری‌طلب» کسی‌ست که تحتِ هیچ شرایطی، و به هیچ دلیلی، حتا به‌منظور تفریح و بذله‌گوئی؛ انگاره‌ها یا لطیفه‌هایی را که بر «تحقیر قومیت‌ها، زبان‌ها و نژادها» تاکید و تمرکز دارند اشاعه نداده، ترویج نمی‌کند. چراکه احتمال می‌دهد چنین انگاره‌ها و لطیفه‌هایی، به منظور «ایجاد شکاف‌های تازه»، یا «تعمیق شکاف‌های کهنه» و نیز «تضعیفِ ارتباط وثیق میان توده‌های نژادی و قومی و مذهبی ایرانی» تهیه و تدارک دیده می‌شوند تا زمینه‌ی «تجزیه‌ی فرهنگی، قومی، نژادی و سپس جغرافیایی کشور»مان را فراهم نمایند.

ادامه مطلب

 

فرستنده: شباهنگ
 

سریال یوسف پیامبر متهم به سرقت هنری شد !! 
چهارشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ لينک دائمي

سریال یوسف پیامبر واتهام سرقت هنری !! کاریکاتور روز

عباس بابویهی، رئیس هیئت بررسی پرونده مجموعه تلویزیونی «یوسف پیامبر» در گفت‌و‌گو با خبرآنلاین تاکید کرد فرج​الله سلحشور، کارگردان این سریال باید پاسخگوی اظهاراتش باشد.

به گزارش خبرآنلاین، بابویهی که از سوی دادگاه کارکنان دولت مسئول بررسی و تحقیق پرونده شکایت شهاب​الدین طاهری از فرج​الله سلحشور به دلیل کپی​برداری از نوشته او شده،​ بعد از اظهارات سلحشور در مورد این پرونده در گفت​و​گویی که با یکی از خبرگزاری​ها داشته، در مورد جزئیات بررسی این پرونده سخن می​گوید. 

بررسی روی پرونده مجموعه «یوسف پیامبر» و مسائل مطرح شده در مورد فیلمنامه آن را از چه زمانی آغاز کرده​اید؟

کارشناسی روی این پرونده سه چهار ماهی است که آغاز شده است. گروه سه نفره​ای به همراه دو مشاور مشغول بررسی روی این پرونده هستند که من به عنوان مسئول این گروه از سوی دادگاه کارکنان دولت شعبه 1803 کار بررسی روی پرونده را انجام می‌دهم.

مراحل بررسی چطور پیش می​‌رود و چه نکاتی را مورد توجه قرار داده​اید؟

ما ابتدا به سراغ فیلمنامه​ای رفتیم که در سال 1381 قرارداد نگارش آن را فرج​الله سلحشور براساس امضا کرده بود. دو جلد از کتاب آقای طاهری به آقای لاریجانی تقدیم شده بود. سلحشور بر اساس این کتاب فیلمنامه​ای نوشت و آن فیلمنامه را به صدا و سیما تحویل داد. فاز دوم قضیه مربوط به مرحله​ای است که مجموعه ساخته شده و روی آنتن رفته است. ادعای آقای طاهری این است که مجموعه «یوسف پیامبر» براساس کتاب او ساخته شده است. این در حالی است که عنوان او در هیچ جا مطرح نشده و به نوعی طاهری مساله سرقت از روی اثر خود را عنوان کرده است.

واکنش فرج​الله سلحشور به موضوعات مطرح شده در مورد این پرونده و مجموعه او چه بود؟

آقای سلحشور دائم با من تماس می​گرفتند و حرف​هایی تکراری مطرح می​کردند که هیچ کدام سودی برای این پرونده نداشت. ما نیاز به پرونده​ها و اطلاعاتی داریم که باید از سوی ایشان در اختیار ما قرار بگیرد تا نواقص موجود در پرونده را برطرف کنیم. ما باید مسیر پرونده را به گونه​ای هدایت کنیم که قبل از پایان اسفند ماه به نتیجه​ای برسیم.

فرج​الله سلحشور اظهاراتی در مورد نوع بررسی این پرونده داشتند. نظر شما در مورد این سخنان چیست؟

او در حقیقت کاری انجام داده که خلاف عرف است و اظهارت اخیر او در مورد جریان پیگیری این پرونده اهانت به قوه قضاییه و کارشناسان آن است. دلیل این برخورد او را نمی دانم زیرا ما هنوز حکمی نداده​ایم و تحقیقات ما به نتیجه نهایی نرسیده است. سلحشور به دنبال این است که پای مسئولان عالی رتبه نظام را به این قضیه باز کند در حالی که این​ها اصلاً​ نیازی ندارد تا این حد مطرح شود. او مایل است در هر صورت اگر نتیجه این پرونده به نفع یا ضرر او باشد، بهره تبلیغاتی خود را ببرد.

در این شرایط مسیر تحقیقات شما با مشکل مواجه نشده است؟

صدا و سیما و اطلاعاتی که در مورد مجموعه در اختیار این نهاد است می​تواند به ما کمک زیادی کند، اما این سازمان عملاً​ در مورد بسیاری از اطلاعاتی که ما نیاز داریم همکاری لازم را انجام نمی​دهد. ما تمامی اطلاعاتی که در اختیار داریم نعل به نعل مورد بررسی قرار خواهیم داد و واقعیت این است که آقای سلحشور متهم و آقای طاهری شاکی این پرونده هستند.

ما تلاش می​کنیم با تمام سواد خود و عدالتی که لازم است پرونده را مورد بررسی قرار دهیم و در این میان توهین​هایی که از سوی آقای سلحشور به ما صورت گرفته، جایگاه دیگری دارد که از سوی قوه قضاییه آن را پیگیری خواهیم کرد. این مساله ربطی به پرونده ندارد.​ اگر آقای طاهری هم به کار و نحوه تحقیقات و پرونده​ای که در دست داریم، اهانت کنند، از ایشان هم شکایت خواهیم کرد. اظهارات سلحشور غیر از آنکه جایگاه قضایی هیئت را خدشه دار می​کند، به حیثیت این گروه لطمه هم می​زند که بر این اساس پای همه وسط کشیده می​شود.

پس بخشی از جریان بررسی این پرونده درگیر اظهارت سلحشور شده است؟

نکته جالب اینکه آقای سلحشور حرف از رضایت دادن ایشان و جلب رضایت او به میان آورده​اند. این در حالی است که ایشان متهم پرونده هستند و در این موارد کسی باید رضایت دهد که شاکی است. ما در مسیری که از ابتدا تعیین کرده بودیم و بررسی جزئیات این پرونده و روشنگری در مورد ابهامات موجود در آن گام برخواهیم داشت و از جایگاه نگاه قانونی و حقوقی خود پایین نخواهیم آمد... منبع

 

فرستنده: اسپارتاکوس
 

یوسف :روایتی متفاوت از تاریخ و قرآن 
سه شنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۸۹ لينک دائمي

یوسف: روایتی متفاوت از تاریخ و قرآن

نگاهی به سریال تلویزیونی یوسف

مجید کریمی




چند سالی است که رویکرد صدا وسیما نسبت به فیلمهای تاریخی-مذهبی تغییرات عمده ای پیدا کرده است. این تحول با مجموعه بیادماندنی امام علی (ع) آغاز شد و پس از آن تنهاترین سردار (امام حسن(ع)، ولایت عشق (امام رضا(ع)، مسافر ری (عبدالعظیم حسنی) و سپس سریال یوسف پیامبر، سیر تکاملی آثار تاریخی- مذهبی را در رسانه ملی ایران طی می کند. مجموعه دیگری به نام مختارنامه که مربوط به وقایع پس از عاشورا و قیام مختار است، در حال ساخت است. که سومین اثر تاریخی داوود میرباقری پس از امام علی (ع) و مسافر ری می باشد.

 

مجموعه “یوسف پیامبر” داستان زندگی این پیامبر را از زمان تولد تا میانسالی روایت می‌کند. فیلمبرداری این پروژه ۴۰ قسمتی از اوایل خرداد ۸۳ شروع شد و بنا به گفته تهیه کننده آن هزینه ای بالغ بر شش میلیارد تومان در بر داشته است. در این مجموعه بیش از ۱۸۰ بازیگر ایفای نقش داشته اند.

 

 گرچه در مقایسه با سایر آثار تاریخی جهان این مجموعه در رده های پایین قرار میگیرد، لیکن با توجه به بضاعت سینمای ایران در خور تقدیر است. در ساخت اینگونه موضوعات شاید درصد بالایی از موفقیت مجموعه منوط به طراحی صحنه وبهره گیری از جلوه های ویژه باشد.

در (یوسف پیامبر) برای ساخت دکورهای مربوط به زمان مصر باستان دقت فراوان بکار رفته و بناهای عظیمی تهیه شده است و لیکن حرکات دوربین آنچنان که بایدو شاید نتوانسته است این شکوه و عظمت را در ذهن بیننده منعکس کند. که این نقصان بخاطر نبود امکانات تصویربرداری پیشرفته در کشور می باشد!


 


سریال یوسف پیامبر دو بعد تاریخی و قرآنی دارد که در هیچکدام از این دو حیطه حق مطلب بخوبی ادا نشده است و به عبارتی ذهن بیننده در طول سریال از این شاخه به اون شاخه می رود!! شیوه نوشتاری فیلمنامه آنچنان دلچسب نیست. تقریبا تمامی بازیگران چه مرد و چه زن از یک  شیوه بیان استفاده می کنند و نوع کلمات بکار رفته در دیالوگهای اکثریت شخصیتها یکسان است، بطور مثال در مورد دوران کودکی یوسف دیالوگ‌های او باور‌پذیر نیست هرچند که او یک پیامبر است، ولی باید ویژگی‌های یک کودک را داشته باشد! که این  یک ضعف تلقی می شود.

 

 در چنین مجموعه هایی از آنجا که بیننده یک ذهنیت قبلی نسبت به داستان سریال دارد، آنچه بر صفحه تلویزیون نمایش داده می شود در حقیفت تثبیت کننده ذهنیت فرد است و عملا با ساخت  فیلم در مورد یک شخصیت مذهبی یا تاریخی ،عرصه را برای پویایی ذهن بیننده مسدود می کند. ! چرا که اولا بیننده فکر می کند آنچه نمایش داده می شود واقعیت کامل و بی عیب ونقص است ثانیاً در کشور ما رسم بر این است که اگر در مورد شخصیتی فیلمی ساخته شد دیگر در مورد آن موضوع اثری ساخته نخواهد شد. هر چند آن مجموعه ساخته شده ضعیف و در سطحی پایین قلمداد شود.!


 

در یکی از نقدهایی که بر این مجموعه نگاشته شده بود چنین عنوان شده بود که برخی بخشهای “یوسف پیامبر” بر اساس روایتهای جعلی خلق شده است!! و در ادامه به موضوعاتی خاص اشاره شده بود که در این سریال بازسازی شده است مواردی همچون: اینکه کاروانیان به هیچ وجه حضرت یوسف را درغل و زنجیر نکرده بودند. یا: بر طبق فرمایشی از امام محمدباقر(ع) و ابن عباس آیاتی از قرآن  تایید می کند که مادر حضرت یوسف(ع) زنده بوده است و با خاندان حضرت یعقوب(ع) ، به مصر منتقل شده است اما در سریال حضرت یوسف مادریوسف(ع) فوت کرده است.

 

و در مورد تفاوت سنی یوسف و زلیخا اینچنین توجیه  می شود: زمانی که حضرت یوسف (ع) وارد کاخ پوتیفار ، حاکم تپس می شود زلیخا حدود ۱۰ سال و یوسف(ع) ۱۲ سال سن دارند . در صورتی که در سریال کاملاً بر خلاف این ذکر شده و بیان گشته است. بنابراین وقتی یوسف (ع) ۲۲ ساله بوده است ، زلیخا زنی ۲۰ ساله بوده که عشق و شهوت یوسف را در دل مخفی نگه داشته بود. اما در سریال زلیخا به جای زنی ۲۰ ساله ، یک زن حدود ۶۰ ساله نمایش داده می شود.!!


 

نویسنده در پایان متذکر می شود: هزاران شک و تردید دیگر در سریال حضرت یوسف (ع) وجو دارد که اکثراً تحریف شده از طرف مسیحیت و یهود هستند . آیا باید سریالی که از یک پیامبر در کشور اسلامی مثل ایران پخش می شود و قرآن سرلوحه حکومت است بنا بر روایات یهود و میسحیت باشد یا طبق گفته قرآن و امامان و روایات ما ؟؟؟


 

بهر حال این مجموعه طرفداران زیادی را بخود جذب نموده است و بنابر گفته اکثریت بیننده ها ، جذابیت آن بیشتر مربوط به روند تاریخی و کشمکش هایی است که در موضوعات مختلف در بین شخصیت های فیلم روی میدهد و برای بیینده ها تازگی دارد.

ذکر نقاط ضعف این مجموعه ، کتمان ارزش این مجموعه نیست ولی تامل و بررسی کاستی ها باعث خلق آثار بهتری در آینده خواهد شد. انشاالله

 

فرستنده: سهراب
 

نقدی از راجر ایبرت بر شاهکار برتولوچی 
سه شنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۸۹ لينک دائمي

آخرین تانگو در پاریس

نقدی از راجر ایبرت بر شاهکار برتولوچی

برگردان از فرید عباسی

آخرین تانگو در پاریس /کارگردان و نویسنده: برناردو برتولوچی/ بازیگران: مارلون براندو، ماریا اشنایدر و ژان پیر لئو

سال ۱۹۷۲ هنگام نوشتن بر فیلم “آخرین تانگو در پاریس” نوشتم که این فیلم یکی از بزرگترین تجارب احساسی زمان ماست. در ادامه ذکر کردم ” فیلمی است که بسیار مصممانه بر پایه احساسات بنا نهاده شده است. در واقع، تنها مارلون براندو ، بزرگترین بازیگر زنده حال حاضر سینما از عهده چنین نقشی بر‌آمده است. چه کس دیگری می‌تواند همزمان هم خویِ جانوری وحشی را القا کند و هم آدمی آسیب پذیر و محتاج؟”

اکنون سال ۲۰۰۴ است و مارلون براندو دیگر در بین ما نیست. هنگام دیدن دوباره فیلم، قدرتمند‌ترین صحنه براندو به شیوه غریبی در من طنین اندازشد. صحنه رویارویی او با جسد همسرش که خودکشی کرده است و براندو با غضب و اندوه بسیار به سوگواری او می‌پردازد. او می‌گوید ” شاید قادر به فهم جهان شوم اما هیچ وقت حقیقت درباره تو را درک نمی‌کنم.” براندو او را با اسم‌هایی زننده صدا می‌زند و سپس هق هق گریه را سر می‌دهد. او در حالی که مشغول به پاک کردن آرایشی که بعد از مرگ بر صورت او انجام شده است، است می‌گوید (”نگاش کن، درست مثل مجسمه ای از مادرت می‌مونی، هیچ وقت آرایش نکردی، هیچ‌وقت مژه مصنوعی نذاشتی!.”). براندو نمی‌فهمد که چرا او خودش را کشته است، چرا او را ترک کرد، چرا هیچ وقت او را از ته دل دوست نداشت، چرا براندو برای او بیشتر شبیه یک مهمان در هتلش بود نه یک شوهر در کنارش.

در طول دیدن این صحنه فکری عجیب به ذهنم خطور کرد. دوباره آن صحنه را دیدم این بار با این تصور که براندو مشغول حرف زدن با جسد مرده خودش است ــ که عشق و نفرت‌اش، اندوه و گناهش را به سمت خودش هدایت می‌کند. من مطمئنم که برناردو برتولوچی کارگردان فیلم، این مسئله را در ذهن نداشته است و البته نمی‌دانم که در آن لحظه براندو به چه چیزی فکر می‌کرده است. اما اینجا مردی قرار دارد که گهگاهی استعداد خودش را تحقیر می‌کند، و مشتاقان‌اش را با بی‌توجهی به آنها، از خود خشمگین می‌سازد. استنلی کافمن بعد از درگذشت او بهترین جمله ممکنه را درباره او به کار برد. “چاقی مفرط او بنظر نشان آشکاری از تنفرش از هالیوود بود”. براندو بزرگترین بازیگر زمانه خودش بود. نویسنده ِ اجراهایی که به سینما افتخار بخشیدند. و هنوز، همانطور که کافمن می‌گوید، او برآن بود که حرفه هنرپیشگی را کمرنگ جلوه دهد. هنری که ابزار نبوغ خودش بود.

همسر او در «آخرین تانگو در پاریس» مالک و گرداننده یک هتل کوچک بود. براندو می‌گوید ” یه آشغالدونیه اما نه خیلی ارزون”. اما فیلم به وضوح نشان می‌دهد که روسپی‌ها مشتریهایشان را به آنجا می‌آوردند. پس براندو زنی را خرج می‌داد که خودش از پول روسپی‌ها امرار معاش می‌کرد. براندو در افکارش می‌گوید “یک شب به آنجا رفتم و برای پنج سال ماندگار شدم”. آیا این می‌تواند کنایه‌ای از عشق/نفرت او از هالیوود، بازیگری، حرفه‌اش و اتلاف وقتی که او استعداد خودش را خرج آن کرد، باشد؟

ما نمی‌‌دانیم. این افکاری است که به ذهن من خطور کرده است و اشتباه است اگر آنها را به براندو نسبت دهم. اما او به عنوان یک بازیگر خود‌شیفته هیچ وقت عشق و اندوهی که برخود روا می‌داشت، بر هیچ کس دیگری نکرد. براندو در سالهای پایانی عمرش چاق شد. بسیاری مردم چاق می ‌شودن. اما چه مصیبی برای براندو بود. آیا بهتر نیست که غرور یک بازیگر را بشکنی و به تحسین او بخاطر “خودش” بپردازی و نه فقط به این خاطر که استنلی کوالسکی در یک تی شرت پاره سکسی به نظر می‌رسید، او را تحسین کنی؟

فیلم با پال(براندو) و جین(ماریا اشنایدر) که بطور تصادفی در مسافرخانه‌ای که هر دو قصد اجاره آن را دارند یکدیگر را می‌بینند، آغاز می شود. چندی بعد می‌فهمیم که پال قصد دارد از مسافرخانه متعلق به همسر مرده اش به جایی دیگر نقل مکان کند. جین هم قصد دارد با تام (ژان پیر لید) که یک کارگردان صفر کیلومتر است، ازدواج کند. لحظاتی بعد از اینکه آن دو همدیگر را در آپارتمان ملاقات می‌کنند، پل به طور غیرمترقبه‌ای و بالجبار به او تجاوز می‌کند. می‌توانستیم اسم این کار را هتک ناموس بگذاریم اگر جین دربرابر او مقاومت نمی‌کرد و بدنش را به راحتی در اختیار او قرار نمی‌داد اما به واقع در ذهن پال این کار یک هتک ناموس است. در سرتاسر فیلم ارضای جنسی پال واقعی به نظر می‌رسد اما هیچ وقت مطمئن نیستیم که جین در هنگام سکس با پال چه احساسی دارد. اگر چه او (چین) در حین صحنه مشهور (کره) گریه می‌کند اما در حقیقت گریه او بخاطر سکس و آن لحظات نیست و حتی به آن هم فکر نمی‌کند.

پل اصرار می‌ورزد که “هیچ اسمی” و “هیچ خاطره‌ای” گفته نشود. دیدارهای آنها در آپارتمان همچون قرارملاقات نیست بلکه لحظاتی است صرفا برای سکس که پال آنها را معین می‌کند و جین میپذیرد. جفت شدن یک دختر بیست ساله با یک مرد ۴۵ سالهِ خشن، غیر محتمل به نظر می‌رسد. اما برتولوچی آن لحظات را با دیالوگ هایی فوق العاده غنی‌ می‌سازد. براندو و اشنایدر بدیهی و بسیار واقعی به نظر می‌رسند. دیالوگ‌های رد و بدل شده آنها ناب است و به نظر نمی‌رسد که نوشته شده اند تا هدف معینی را دنبال کنند بلکه دیالوگ هایی هستند که آن افراد واقعا امکان دارد در آن لحظات بر زبان بیاورند و شگفت انگیز است که چقد راحت، مطبوع و سرزنده پال با جین ارتباط برقرار می‌کند درحالی که پال همانند یک آدم وحشی‌صفت هنگام سکس با او رفتار می‌کند.

بازیگری اشنایدر در طول سالیان اخیر تقلیل یافته است. از آخرین تانگو در پاریس به عنوان فیلم مارلون براندو اسم برده می‌شود. در سال ۱۹۹۵ در یادداشتیدوباره بر این فیلم نوشتم “هردو کاراکتر معما هستند. اما مارلون براندو، پال را بخوبی می‌شناسد در حالی که اشنایدر فقط جا پای جین می‌گذارد.” هنگام دیدن دوباره فیلم ، دیدم که اشتباه کرده ام. اشنایدر که تقریبا دوسوم فیلم را برهنه است، که در برداشت‌هایی بلند و پیچیده و در کلوزآپ قرار دارد، که تا قبل از بیست و دو سالگی بازی آنچنان درخشانی را در پرونده نداشته است، فیلم را با براندو به اشتراک می‌گذارد و از میانه به او می‌پیوندد. در آن زمان کدام بازیگر زن هالیوودی را یارای بازی‌کردن با براندوی بزرگ در محدوده خودش، بود؟

در سال ۱۹۹۵ بر این فیلم نوشتم “براندو در صحنه ها به عنوان یک بازیگر حضور دارد و اشنایدر به عنوان یک شیء.” باز هم اشتباه می‌کردم. هر دو در صحنه ها به عنوان بازیگر حضور دارند اما من اشنایدر با به عنوان شیء ای می‌دیدم که مجذوب انفصال بین خام بودن ِ بلوغش و بدن شهوت انگیزش شده است. من ماهیت او را اینطور تعیین کرده بودم اما نه فیلم بر آن صحه میگذارد و نه براندو. آنچه که او رازهایش را مخفی مخفی می‌سازد، صمیمیت را رد می‌کند و وحشیانه با او رفتار می‌کند، در صحنه ای که او با جسد همسرش روبرو است توضیح داده شده است و احتمالا این کارها تجربه‌های شخصی او است از سکس.

هنگامی که در سال ۱۹۷۵ با اشنایدر مصاحبه می‌کردم، به من گفت که همراه با براندو آن صحنه حمام را از روی بداهه اجرا کرده اند. صحنه ای که براندو مشغول اصلاح‌ پاهای او است در حالی که همزمان حرف هم می‌زنند. براندو همیشه دوست داشت که کاری را با دست‌هایش انجام دهد. به نوعی سرگرم شود. دیالوگ های آنها در این صحنه همانند یک گفتگوی کاملا واقعی است که در چنین مواقعی بر زبان جاری می‌شود. آنها حتی بعضی اوقات کلمات را اشتباه می‌گویند و همچنین مکث‌های کوتاه و انفصال هایی در این صحنه وجود دارد که بر بداهه بودن آن صحه میگذارد. مکالمه این این صحنه به نظر می‌رسد که خودش در جستجوی پیدا کردن راه خودش است.

در فیلمی که بر دو کاراکتر متمرکز شده اشت که غریب به نظر می‌رسند، برتولوچی و بازیگرانش به قسمی از رابطه جنسی دست می‌یابند که فیلم ها به ندرت به آن نزدیک می‌شوند. در اینجا بازی از روی بداهه مجاز است، در صحنه رو در رویی براندو با معشوقه زنش، پال سرفه می‌کند و در این لحظه ما حقیقتا حس می‌کینم که او سرفه می‌کند و این را می‌پذیریم. اما در دیگر فیلم ها بازیگران هیچ وقت صرفه نمی کنند مگر اینکه در فیلم نامه باشد.

فیلم بی عیب و نقص نیست. کاراکتر تام کاریکاتوری است که هر لحظه بیشتر هواس‌ها را پرت می‌کند. بازی ِ لید، ستاره فیلم‌های شرح‌حالنامه‌ی تروفو، طوری است که نه به عنوان یک کارگردان بلکه تظاهر به آن است. دیالوگ های رد و بدل شده ما بین تام و جین غیر‌طبیعی و اجباری به نظر می‌رسند. آنها را باور نمی‌کینم و برایمان هم مهم نیستند.

چیزی که مابین پال و جین در آپارتمان رخ می‌دهد، همان چیزی است که فیلم درباره آن است. چگونه سکس احتیاج دو نوع آدم کاملا متفاوت را بر آورده می‌سازد. پال احتیاج دارد که از خودش رها شود، غر بزند و خشمگین شود. نیاز دارد که مردانگی‌اش را بر یک غریبه تحمیل کند چون در رقابت با زنش شکستت خورده است. جین به مردی واکنش نشان می‌دهد که جدا از ژست گرفتن‌هایش، به طور بسیار شدیدی به او نیاز دارد. (حالا به هر دلیلی که جین نمی‌فهمد). پال در طرف مقابل تام قرار دارد. پسری که میگوید می‌خواهد هر لحظه زندگی جین را فیلم کند. اما تام به فیلمش فکر می‌کند و نه به جین. جین احساس می‌کند که پال به گونه‌ای (بسیار شدید) به او نیاز دارد که امکان دارد این عطش خواستن در زندگی او هیچ وقت تکرار نشود. نومیدی او در آخر فیلم نه بخاطر عشق گمشده بلکه به این خاطر است که به نظر می رسد پال دیگر به او نیاز ندارد.

سپس در سکانس پایانی پال که اخلاق گذشته‌اش را ندارد اسمش را فاش می‌کند، به جین درباره زندگی‌اش می‌گوید و به نظر می‌رسد که که شوق و اشتقاق او را که ممکن است یک مرد میانسال نسبت به یک دختر داشته باشد، دارد. این همه چیز را تغییر می‌دهد. آیا کاری که جین با پال می‌کند هنگامی که او جین را تا داخل آپارتمان مادرش دنبال می‌کند پذیرفتنی است؟ نمیدانم، اما می‌دانم که این فیلم نمی‌توانست تمام شود بدون اینکه یکی از آن دو زنده باشند. درباره صحنه مرگ براندو در فیلم پدرخوانده زیاد صحبت شده است اما چه بازیگر دیگری می‌توانست قبل از مهم‌ترین لحظه زندگی‌اش، آدامس‌اش را از دهان خارج کند؟

 

فرستنده: سهراب
 


۸۴ خبر در ۹ صفحه وجود دارد که شما صفحه ۶ را مشاهده مي کنيد. جمعه ۱۹ شهريور ۱۳۸۹

صفحه :  << قبلی  1  2  3  4  5  6 7  8  9      صفحه :  بعدی  >>