186 خبر در ۱۹ صفحه وجود دارد که شما صفحه ۲ را مشاهده مي کنيد. پنجشنبه ۶ آبان 1400

 
جستجو
جستجوی فيلم، کارگردان، بازيگر..:

fa en


سايت های سينمايی!
 

Find a birthday!


پيوندها
 
مجله ۲۴
آدم برفی ها
دیتابیس فارسی فیلم های سینمایی
کافه سينما
سينمای ما
سينمای آزاد
 

اخبار روز ايران

[ Yahoo! News Search ]

Search Yahoo! here
 
 [ Yahoo! ]



options

سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳ لينک دائمي
توريست (۲۰۱۴):
«بهمن و پيامدهای آن»


"ترس چنان بر او چيره شد که فرار را بر قرار ترجيح داد و با شتاب هر چه تمـــام از مهلکه گريخت.."

«روبن اوستلاند» در فيلمی هوشمندانه با سمت و سويی انسانی که در بخش نگاه ويژه جشنواره فيلم کن 2014 به نمايش درآمد، رفتـــــار يک خانواده تحت تاثير عمل بزدلانه ی پدر خانواده را زير تيغ چاقوی جراحی خود ميبرد.

"ترس چنان بر او چيره شد که فرار را بر قرار ترجيح داد و با شتاب هر چه تمـــام از مهلکه گريخت.."
وقتی ﺯﻥ خانواده، ابا، که شخصيت اصلی فيلم است، خوراک لوبيـــــا را برای دو نفر سرو ميکند هنوز نميداند که شوهرش قرار است او و دو فرزندش را در حادثه وحشتناک سقوط بهمن ناديده بگيرد، مساله ای که چون بوق و کرنايی کرکننده در گوش اين خانواده ی کوچک و نمونه سوئدی، که در حال گذراندن تعطيلات  در فرانسه است، صدا ميکند، صدايی که غرش و طنينش در اثر انکار و حاشای شوهر از ارتکاب به خطای مرتکب شده، مهيب تر و خشن تر هم ميشود.

در اين فيلم که در ﺷﺼﺖ و هفتمين جشنواره جهانی فيلم کن در بخش نوعی نگاه ويژه ی آن در يک روز يکشنبه به نمايش درآمد، *کارگردان مرموز سوئدی مشغله ی ﺟﺬاﺏ ﺧﻮﺩ, واشکافی رفتــــــــــار انسان در واکنش به شرايط  و وضعيت های سخت و دشوار, را از سر ميگيرد. اين بار او به سراغ دوگانه ی غريزه ی بقای شخصی و ارزشهای انسانی ياری و همبستگی رفته و اين دو را در برابر  پس زمینه ای اخلاقی حول موضوع ترس و بزدلی قرار ميدهد*، که در فيلم قبلی خود، "نمايش"، از زاويه ديگری بدان نگريسته بود.



با همان کاردانی و درايت هميشگيش درگشوده بودن به تفاسير گوناگون از موضوعات متنوعی که خوراک ذهنی مخاطبانش را فراهم ميکند، - موضوعاتی نظير زندگی خانوادگی، زن و شوهری، دوگانگی زن و مرد، حقيقت و کذب، تحصيل فرزندان، و اوقات فراغت - روبن اوستلاند فيلم هوشمندی ساخته با کارگردانی عالی و استفاده از نشانه های بصری کلاسیک بر اساس تصـــاوير ثابت و شخصيتهايی که وارد و خارج از صحنه و ميدان ديد مخاطب ميشوند .

این رویکرد او به طرز زیبايی شکاف و تفرقه اي را نشانه رفته  که به طور چشمگیری خانواده را در چنگال خود گرفتــــه است، به طوری که توماس شوهر ابا و پدر خانواده از احساس اﻧﺰﻭاﻱ فزاينده ای رنج ميبرد که نتيجه ترس و بزدلی اوست.
 
با واشکافی صبورانه ی واکنشهای زنجيره ای در کانون فيلمنامه اش، روبن اوستلاند بار ديگر با اصالتی عالی علاقه اش ﺑﻪ تجزیه و تحلیل طبیعت انسان را به نمايش ميگذارد. او با حرکت از يک واقع گرايی اجتماعی-روانی بسيار ﺳﺎﺩﻩ (زندگی روزانه شخصيت ها) به سمت نمايش ماهرانه ی مسائل وجودی تر( يا اگزيستانسيال تر) ﮔﺎﻡ ﺑﺮﻣﻴﺪاﺭﺩ، و با گذشتن از ميان سکانس های پر فضا و اتمسفر (کوهستان، شبهای پرستاره و روشنايی های ميادين اسکی، برف های انبوه در حال ريزش)، لحظاتی را هم با کمک گرفتن از بازيگران مکمل به شوخ طبعی هايش اختصاص ميدهد (از جمله شاهدان مجادله و دعوای  زن و شوهر) ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ يک صحنه ی ﺩﻳﮕﺮ نسبتا رويايی و بواقع بسيار معماگون. در يک نمـــای کلی ميتوان چنين گفت که سازنده ی فيلم ﭘﻨﺪاﺭ و حقيقت را با هم درآميخته، و با وجود نتيجه ی قابل بحث و گفتگويش، با بهره گيری از کشش و جاذبه ی پر قدرت و جهانشمول آن، از «توريست» فيلمی چشمگير و خارق العاده ساخته است.
 
با وجود ﻓﻐﺎﻥ و فریادهای ﻛﻤﻚ ﺧﻮاﺳﺘﻦ فرزندان و همسرش در کوران حادثه ﺳﻘﻮﻁ ﺑﻬﻤﻦ, توماس به سرعت هر چه تمامتر از مهلکه می گريزد. آنچه پس از همه ی حرف و حديث ها بايد گفت اينست که مشکل اصلی ﻧﻪ ﺩﺭ شر و شرارت ذاتی وجود توماس بلکه بيشتر برخاسته از احساس ترس و بزدلی اوست، گرچه در هر صورت آسيب و خسران وارد آمده و  تعادل کل خانواده برهم ﺧﻮﺭده است و توماس با انکار و حاشاکردن کامل عمل بزدلانه ی خود در هر جمع و اجتماع عمومی, چاره ای جز تن در دادن به تبعات عملش ﻧﺪاﺭﺩ ، يعنی جعل و دروغپردازی های ديگری  درباره زندگی اﺵ که پيش از اين بی عيب و نقص می نمود.
 
«توريست» از پنج پرده ی مجزا تشکيل شده است، هر پرده در يک روز در پيست های اسکی در لو آرک فرانسه ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ توماس سپری ميشود, ﻫﻤﻮ که به گفته ی همسرش، ابا، مدام در حال کارکردن است و فقط بخش ناچيزی از وقتش را صرف خانواده و فرزندانش، ورا و هاری، ميکند. ﺑﺎﺭﻱ، با وجودی که روز نخست تعطيلات به خوبی هر چه تمامتر مطابق همـــان کليشه های قديمی هميشگی دورهم بودن و با يکديگر هماهنگ شدن سپری ميشود (همگی با هم به اسکی ميروند و با همديگر چرت بعدازظهرشان را به جا مي آورند و غيره)، اما با آمدن روز دوم فضا و جو تعطيلات با پيشامد حادثه سقوط بهمنی سهمگين که بساط غذاخوريشان در تراس محل اقامتشان را هدف ميگيرد، چرخش ناگواری پيدا ميکند.

(برگردان از مقاله ای به قلم فــابين لمرسيه در سايت سينه يوروپ)
ترجمه: علی يوسفی شمالی

کارگردان:  Ruben östlund
نام فيلم: Force Majeure: Turist
سال توليد: 2014

 

فرستنده: بامشاد
 

Delicious Delicious
دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳ لينک دائمي

سانسور و سکوت

امبرتو اکو برگردان عاطفه اولیایی

از میان شما  جوانتران فکر می کنند که  واژه ی ولین [1]  به معنای  دختران زیبایی است که در برنامه های تلویزیونی می رقصند  و کازینو نیز به  معنای  آشفتگی و درهم برهمی.  اما نسل من  می داند که واژه ی کازینو به معنی روسپی خانه بود که به تدریج برای اشاره  به «محلی آشفته و نامنظم » به کار رفته است. [2]

این واژه معنای اولیه ی خود را از دست داده است به طوری که امروزه حتی کشیشان   برای اشاره به بی نظمی آز ان استفاده می کنند؛  و نیز زمانی بوردلو [3]  به معنی روسپی خانه بود ولی حتی مادر بزرگم  که زنی بسیار پایبند اخلاق بود دایم می گفت: « بوردلو نساز» یعنی که «شلوغ پلوغ نکن».  نسل جدید نمی داند که  «ولین» نام مراسلات  اداره ی  کنترل فرهنگ فاشیست ها [4] به روزنامه ها بود. از طریق این اوراق نازک به روزنامه ها اطلاع داده می شد در چه مواردی سکوت و چه چیز هایی را چاپ کنند.   بنابراین در زبان روزنامه نگاری Velina نماد سانسور، واداشتن به پنهان نمودن و  ازبین بردن اطلاعات شد.   اما ولین به معنای امروزیش (رقصنده های تلویزیونی)‌ درست  برعکس،  بر دیده شدن  تاکید دارد وکسب  شهرتشان از طریق دید پذیری و نمایان بودن، که خود زمانی ناپسند بود ولی  امروزه معادل حسن و کمال است،  امکان می پذیرد.

با دو نوع ولینا مواجهیم که من آنان را با دو نوع ممیزی مقایسه می کنم. اولین شکل ممیزی از طریق سکوت است؛ دومین ممیزی از طریق ایجاد سر و صداست. استفاده از واژه ی  ولینا بنا براین به مثابه برنامه ی تلویزیونی، سرگرمی، نمایش وغیره است.

فاشیست ها نیزهمچون دیکتاتورها فهمیده بودند که مقبولیت انحرافات به دلیل پخش شدنشان  از رسانه ها ست.  به همین دلیل  ورقه های ولین،  نوشتن در باره ی  خودکشی را  ممنوع  کرده بود و چنان استدلال می شد که  خواندن در باره ی خودکشی  می تواند منجربه خودکشی شود. این البته کاملا درست است و نباید تصور کرد که هر چه از مخیله ی فاسیست ها می گذرد اشتباه است. از رویداد هایی  نیز أگاهیم که فقط به دلیل مطرح شدن در رسانه ها رخ داده اند.  مثلا به دلیل آن که رسانه ها  اعتراضات  کم دوام دانشجویی  سال ۱۹۷۷ و ۱۹۸۹ را الگو برداری ازا رویداد  ۱۹۶۸  توصیف کرده بودند،  اعتراضات به همان شکل رخ دادند.  شرکت کنندگان در آن اعتراضات به خوبی می دانند که آن حرکت  زاییده ی رسانه ها بود،  همانگونه که رسانه ها حملات انتقام جویانه ـ خودکشی ها و الگو برداری و تکرار  کشتار در مدارس  و نیز تجاوز  رومن ها به  زنان سالمند را تبدیل به اخبار پر هیاهوکرده و تبلیع کردند که تجاوز تخصص مهاجران است و بسیار آسان رخ می دهد: کافی است کنار ایستگاه راه آهن ول بگردید و .....

در گذشته ورقه های سانسور دستور می دادند: «برای احتراز از تحریک انحرافات در باره ی آن ها سکوت کنید» . فرهنگ سانسور امروز می گوید:  « برای احتراز از صبحت در باره ی انحرافات از سایر امور به تفصیل صحبت کنید.»  همیشه به  خود گفته ام که اگر فردا روزنامه ها تصمیم بگیرند موضوعی در باره ی من مطرح کنند که برایم بسیار گران تمام شود،  اولین کاری که می کنم بمب گذاری  در ستاد اداره ی پلیس و یا راه آهن است.  زیرا  فردا تمام روزنامه ها خبر بمب گذاری را با آب و تاب شرح می دهند وخبر خطای کوچک من در ستون های صفحات داخلی گم خواهد شد.  معلوم نیست چند بمب واقعی برای مخفی کردن  داستان های مهم و صفحه اولی کار گذاشته شده باشند.  بمب مثالی بسیار رساست زیرا که سر و صدایش  دیگرصدا ها را ساکت  می کند.

سر و صدا خود تبدیل به یک پوشش می شود.  ایدئولوژی سانسور از طریق ایجاد سر و صدا ( با عذر خواهی از ویتگشتاین [5])  همان ایده ی «زمانیکه که کسی نمی داند چه بگوید باید پر حرفی کند» است.  مثلا  گل سر سبد برنامه های تلویزیون دولتی ایتالیا ـ یعنی برنامه ی اخبار TG1ـ استاد به کارگیری این تکنیک است. در حال حاضر،  پخش اخبار زاده شدن گوساله ی دو سر و یا جیب بری و قاپ زنی ها ، ‌به عبارت دیگر داستان های کم ارزشی که صفحات درونی روزنامه ها را پر می کنند،  سه ربع ساعت اخبار تلویزیون را پر می کنند و از این طریق اطمینان حاصل می شود که بینندگان متوجه کوتاهی روزنامه ها در پخش اخبار مهم نشوند.  چند ماه پیش ـ روزنامه ای  طرفدار برلوسکونی  به منظور نادیده گرفتن صلاحیت قاضی منتقد وی ـ او را  روزها تعقیب کرد تا خبر سیگار کشیدن آقای قاضی را  روی نیمکت،  به سلمانی رفتن و جوراب فیروزه ای پوشیدنش را پخش کند. برای ایجاد سر و صدا احتیاجی به  تخیل نیست بلکه کافی است داستانی واقعی ولی  نا مربوط  را تعریف کنید.  بدین ترتیب۰ صرف گزارش کردن آن بخودی خود ایجاد شک می کند.  اینکه قاضی جوراب فیروزه ای بپوشد حقیقت دارد و بی اهمیت است  ولی  گزارش آن  در عین  عدم اذعان به موضوعی،  هدفی جز ایجاد شک و تردید ندارد .

 حل و فصل هیچ داستانی به سختی رسیدگی به داستان های حقیقی ولی نامربوط و بی اهمیت نیست.

اشنباه روزنامه ی رپوبلیکا در مورد برلوسکونی پوشش افراطی خبری حقیقی یعنی میهمانی در منزل نعومی بود.  ولی اگر مثلا داستانی  می نوشت به این مضمون که : «  چه عجیب!.. دیروز برلوسکونی به میدان نوآوا رفت  و با فامیلش آبجو خورد.»  چنان موجی از گوشه کنایه ـ شک و بی آبرویی ایجاد می کرد  که نخست وزیر ماه ها پیش استعفا داده بود.  بطور خلاصه ،  اطلاعات  دقیق ومنظم  به آسانی به چالش کشیده می شود در حالیکه اتهامی که اتهام نباشد قابل بررسی نیست.

در ده سالگی در آستانه ی در یک بار،  زن سالمندی جلویم را گرفت و گفت: « دستم درد می کند ـ اگر یک نامه برایم بنویسی یک لیره پیشم داری.» از آن جا که بچه ی  خوبی بودم جواب دادم پول نمی خواهم و لی آن زن پافشاری کرد که اقلا یک بستنی برایم بخرد. نامه اش را نوشتم و وقتی به خانه رسیدم  ماجرا را تعریف کردم. مادرم گفت: « خدایا! مجبورت کردند نامه ای  ناشناس بنویسی. وقتی بفهمند خدا می داند چه به سرمان می آورند!» گفتم: «ببین ...  در آن نامه هیچ موضوع وحشتناکی نیست.» خطاب به کاسبی  پولدار نوشته شده که من هم می شناسمش ( یک مغازه دار در مرکز شهر) ... که  « باخبر شدیم که  از خانم فلان خواستگاری کردید. می خواستیم  نظرتان  را به این موضوع جلب کنیم  که خانم فلان از خانواده ای است بسیار محترم و ثروتمند و در سراسر شهر به نیکی از او یاد می شود.»   قصد نامه های ناشناس معمولا تمجید نیست. به راستی هدف آن نامه ی ناشناس چه بود؟ از آن جا که خانمی که مرا برای نوشتن این نامه اجیر کرده بود حرفی مستدل برای گفتن نداشت هدفش ایجاد ناراحتی بوده است. گیرنده ی نامه  پس از دریافت آن باید از خود پرسیده باشد «لزوم فرستادن چنین نامه ای چیست؟ منظور از ـ در سراسر شهر از او به نیکی یاد می کنند ـ چیست؟ » فکر می کنم وی نهایتا از ترس تشکیل خانواده با کسی که پشت سرش روضه می خوانند  منصرف شود یا  لااقل ازواج  را با او  به تعویق بیندازد.

برای ایجاد این نوع سر و صدا حتی لازم نیست منافع خاصی در بین باشد زیرا هر پیام به پیام قبلی می افزاید و باعث سر و صدای زیادتری می شود. سر و صدا می تواند گاهی به شکل افراط های نالازم باشد. چند ماه پیش مقاله ای خوب در باره ی برسلی[6] در مجله ی اسپرسو چاپ شده بودبا این پرسش که آیا متوجه شده اید تبلیغات دیگر اثری ندارد؟  هیچکس قادر به اثبات این که فلان پورد لباسشویی از یکی دیگر بهتر باشد نیست ( در واقع همه ی آن ها یکسانند)،  در عرض پنجاه سال گذشته هیچ خانم خانه داری راضی به عوض کردن یک بسته از پوردی را که معمولا می خرد با دو بسته پودر دیگر نبوده  و مادر بزرگ ها در برتر دانستن مواد پاک کننده ی خودشان بر دیگر کالا های مشابه پافشاری دارند.  بنا بر این تولید کنندگان این پودر ها تبلیغاتی شدید و پیگیر را  با تکرار آنچه  عیان است  در پیش می گیرند و تکرار می کنند که مثلا « اومو از سفید هم سفید تر می شوید».   این نوع تبلیغ دو هدف دنبال می کند:  بخشا تکرار نام محصول ( گاهی اوقات موفقیت آمیز نیز هست: اگر برای خرید پودر لباسشویی به سوپر ماکت بروم به احتمال قوی به دنبال نامی می گردم  که در پنجاه سال اخیر مرتبا شنیده ام : تاید یا اومو) و دوم:  بخشا برای  جلوگیری از هر مباجثه ای چه مثبت و چه منفی در باره ی آن محصول است.   سایر انواع آگهی ها نیز از این قانون مثتثنی نیستند: برسلی متوجه شده است که متن تبلیغات  انواع تلفنهای همراه در واقع برایمان قابل درک نیست و این نه کیفیت تلفن بلکه سر و صدای تبلیغات آن است که تلفن را به فروش می رساند. به نظرم به احتمال قوی شرکت ها تصمیم بر آن گرفتند که از تبلیغ تلفن خاص خود کم کرده و بر تبلیغاتی کلی به منظور رواج فرهنگ تلفن همراه بیافزایند. انتخاب نوکیا به جای سامسونگ نه ناشی از تبلیغات برای نوکیا،  بلکه دیگر عوامل است. در واقع مهمترین هدف تبلیغات آنست که شما  آگهی  و نه محصول را به خاطر بسپارید.  سعی کنید به جالب ترین صحنه ی یک تبلیغات فکر کنید ( برخی شان بسیار خنده دار هم هستند)  و بیاد بیاورید چه محصولی را عرضه می کرد.  بسیار بعید است  نام آن محصول را بیاد بیاورید:   مثلا صحنه ی با نمک بچه ای که نام « سیمنتال» [7] را نادرست تلفظ می کند  یا « بی مارتینی ـ‌ پارتی بی پارتی!» و یا  «رمزوتی [8] همیشه برایتان خوبست».  در تمام موارد دیگر هم سر و صدا جای استدلال مرغوب بودن کالا را می گیرد.

اینترنت البته، بدون انگیزه ی ممیزی،  بیشترین سر و صدا را بدون ارایه ی اطلاعات مفید تولید می کند. به طور دقیق تر اول اطلاعاتی دریافت می کنید ولی نمی دانید آیا قابل اعتماد است یا نه: سپس به جستجوی آن اطلاعات می پردازید: فقط  ما دانشگاهیان و پژوهشگران  قادریم  بعد از حدود ۱۰ دقیقه به اطلاعات مورد نظرمان دست می یابیم.  اکثر  وبگردان یا در بلاگ ها یا در سایت های پورنوگرافی و غیره گیر می کنند  و  پژوهش اینترنتی کمکی به آنان نمی کند.

روزنامه ی ۶۴ صفحه ای نوع دیگری از ایجاد سروصداست که هدف اولیه اش ممیزی نیست ولی در همان جهت حرکت می کند. ۶۴ صفحه بسیار بیش از آن است که برای برجسته کردن اخبار اساسی لازم باشد. برخی از شما می گویید « من روزنامه را برای خواندن اخبار مورد علاقه ام می خرم.» این البته درست است ولی این  حرف  نخبگانی است که می دانند چگونه با اطلاعات برخورد کنند. دلیل افت وحشتناک فروش و خوانش  روزنامه ها چیست؟  جوانان دیگر روزنامه نمی خوانند؛ یافتن سایت کوریه دلاسرا و یا لا رپوبلیکا[9] روی اینترنت آسان تر است و نیز تمام اطلاعات  روی یک صفحه  نمایان است.  خوب البته نگاه انداختن به  روزنامه های دو سه روز پیش در ایستگاه های ترن هم نوعی روزنامه خوانی است!

بنا براین، ایجاد سر و صدا  می تواند به دلیل سانسوری آگاهانه و عمدی باشد.  این امر در دنیای تلویزیون نیز با ایجاد جنحال و آبروریزی های سیاسی رخ می دهد.  از طرف دیگر سانسورغیرعمدی اما زیانباری نیز جریان دارد  که ( با وجود سودزایی و فروش محصول و غیره)  اطلاعات زیاد را به سر و صدا تبدیل می کند. این امر ( و حالا از حیطه ی ارتباطات به اخلاق می گذرم) یک روانشناسی و اخلاق «سر و صدا» ایجاد کرده است.  به آن ابلهی بنگرید که گوشی  آیپاد به گوش، نمی تواند حتی یک ساعت در ترن به تماشای منظره بنشیند و یا کتابی بخواند ولی روزش را با تلفن همراه ِشروع  می کند :« الان  خانه را ترک کردم» و  شب را نیز همان طور به پایان می رساند: «همین الآن رسیدم خانه».  هستند کسانی که دور از سر و صدا نمی توانند زندگی کنند. و به همین دلیل است که در  رستوران ها که غالبا خود پر سر و صدایند باز یکی دو تلویزیون روشن است و موزیک نیز پخش می شود و پاسخ درخواست  خاموش کردن تلویزیون  نگاه عاقل اندر سفیه است.  این نیاز جدی به سر و صدا همچو نیاز به مواد مخدر است. راهی است برای عدم تمرکز بر آن چه واقعا اهمیت دارد یعنی  بازگشت به درون[10]  ....

فقط  در سکوت است که  تنها شیوه ی قدرتمند پخش اطلاعات یعنی سینه به سینه  نسج می گیرد.  در دوران سرکوب مستبد ترین نظام ها،  مردم همواره توانسته اند یکدیگر را  از آنچه در دنیا می گذرد با خبر سازند.  ناشرین می دانند که کتاب ها نه  از طریق آگهی و یا نقد  بلکه از طریق آنچه فرانسوی ها «زبان به گوش» [11] و ایتالیایی ها «دهان به دهان» [12]   می نامند به صدر جدول فروش می رسند. با از دست دادن شرایط سکوت،  امکان شنیدن آنچه را که دیگران می گویند، که اساسی ترین و قابل اعتماد ترین ابزاراشاعه ی  اطلاعات است،   از دست می دهیم.   و به این جهت در نتیجه گیری می گویم که یکی از مسایل اخلاقی که امروزه با آن روبرو هستیم چگونگی بازگشت به سکوت است.   یکی از مسایل  مهم  مطالعه ی دقیق تر نشانه شناسی عملکرد سکوت در وجوهات متفاوت ارتباطات است اعم از نشانه شناسی های  خودداری ، سکوت در تئاتر ،سکوت درمباحثات سیاسی، یا به سخن دیگر درنگ  و مکث های طولانی، سکوت به منظور ایجاد  بلاتکلیفی ، سکوت به مثابه تهدید ، سکوت به علامت رضا ، سکوت به مثابه نفی  و سکوت در موسیقی.

 

 سخنرانی در همایش  انجمن ایتالیا یی نشانه شناسی[13]. ۲۰۰۹

[1]   Veline

https://becomingitalianwordbyword.typepad.com/becomingitalian/2009/07/velina.html#sthash.SqeeQGAe.dpuf

 

[2] مترجم: در زبان فرانسه نیز le bordel به معنای روسپی خانه است ولی برای اشاره به محلی آشفته  نیز به کار می رود.

[3] bordello

[4]  یعنی وزارت فرهنگ عامه که   به اختصار و بدون  توجه به گنگی این نام   أن را MinCulPop می خوانند

[5]  He had said: “Whereof one cannot speak, thereof one must be silent.” 

<زمانیکه که کسی نمی داند چه بگوید باید سکوت کند>https://en.wikiquote.org/wiki/Ludwig_Wittgenstein

[6] Berselli/ L’Espresso

[7] Simmenthal : sweet

[8]  Ramazzotti:  is a medium style Amaro (Italian potable bitters), bottled at 30% alcohol by volume. It is bottled in Milan by Pernod Ricard.

[9] Corriere della sera / Repubica

[10] Redi in interiorem hominem

[11] Bouch a l’oreille

[12] Passaparola

[13] Associazione Italiana do Semiotoca

 صفحه عاطفه اولیایی در انسان‌شناسی و فرهنگ:

http://anthropology.ir/node/25421

 

 

فرستنده: بامشاد
 

Delicious Delicious
چهارشنبه ۱۹ شهريور ۱۳۹۳ لينک دائمي

تقـــــــوا (۲۰۰۶)

مروری کوتاه بر فیلم تقوا

بحران هویتی برخاسته از تصادم ارزش های زندگی سنتی با الزامات جامعه سرمایه داری


ارتقاء رتبه ای که اعتقادات مذهبی و رابطه يک مسلمان با خدايش را به چالش ميکشد. ضرب المثلی قديمی ميگويد: "پول
شخصيت و منش آدمها را آشکار ميکند ; اگر دست و دلباز باشند، دست و دلبازتر و اگر حريص و طمــــاع باشند، حريص تر ميشوند".

«تقوا» فيلمی است به کارگردانی سينماگر ترک اوزر کیزیل تان، که نمـــاينده رسمی سينمای ترکيه برای شرکت در بخش رقابتی فيلمهای خارجی زبان در هشتادمين مراسم جايزه اسکار بود، اما نامزد دریافت جایزه نشد.

سالیان درازی است که محّرم (ارکان چان) زندگی ساده و یکنواختی را در يکی از محله ها‌ی سنتی استانبول می‌گذارند. در بازار نزد تجار کیسه فروش با قناعت مشغول به کار است. محّّرم خانواده‌ای ندارد و تنها زندگی می‌کند.  او به عنوان مسلمانی مومن سعی در رعایت آموزه های دین خود دارد و به همين خاطر هم از طرف رهبر یک فرقه دینی (درویشان) مسئول سرکشی امور املاک این جمعیت مذهبی ميشود. شغل او ستاندن اجاره بهای منازل مسکونی سر موعد تعيين شده است.

محّرم، با تلفن همراه و ماشین و لباس‌های جدیدش، در نقشی ظاهر ميشود که با تمام باورهای او در تضاد است. پرسش‌های او برای رفع تناقض از وضعيتی که در آن قرار گرفته پاسخ مناسب و درخوری نمی يابند و با توجیهات دینی هم مسلکان‌اش مواجه می‌شوند. تضاد میان دنیای مدرن و باورهای دینی محّرم، او را دچار چنان تشویش‌های روحی سختی می‌کند که سرانجام در بستر بیماری می‌افتد.

فیلم با استفاده از عناصر نمادین از یکسو و تغییر و برش‌های سریع صحنه از سوی دیگر بدون نیاز به کاربرد زبان و کلام، پیام‌های خود را به مخاطبش منتقل ميکند.


وظیفه شناسی، وفاداری و امانت داری محّرم او را به جانب دنیای زشت منفعت طلبی سوق ميدهند. حال او شاهد تبديل شدن خود به موجودی مغرور، سلطه جو و حتی فاقد صداقت است. بدتر  از همه اين که آرامش درونی محّرم را تصوير شکنجه دهنده زنی اغوا گر برهم می زند، زنی  که خوابها و خيالهای او را در خواب و بيداری و شبها و روزها آشفته کرده است. با برهم خوردن تعادل روانی محّرم، ترس و بيم او از خدا و آخرت چنان برايش آزار دهنده ميشود که همه جريان حسی و عاطفی او را تحت الشعاع خود قرار ميدهد.

رهبر فرقه دینی که در اينجا همچون آيت و نشانه ای از عنصر فاسد و تباه کننده ی قدرت به تصوير کشيده شده است، در سرتاسر مسير داستان محّرم را در سير وسلوک عرفانیيش ياری ميدهد و راهنماييش ميکند. با اين وجود اما، محّرم همچنان از پافشاری و اصرار بددلانه ی رهبرش که تقاضای وصول وجوهات پرداخت نشده ی اجاره نشين ها را دارد، در ستوه است، بويژه اينکه از او خواسته شده وجوهات را بستاند حتی از آنهايی که بضاعت مالی کافی ندارند.

درست موقعی که محّرم بزرگترين بحرانهای زندگيش را از سر ميگذراند، و درست زمانيکه محّرم به راهنمايی های او بيش از هر زمان ديگری نيازمند است، شيخ و رهبرش به او پشت ميکند و غيبش ميزند.

اعمال شيخ را ميتوان همچون تلنگری به شاگردش محّرم دانست که با هدف کشاندن او به خارج از محدوده های سهل و آسان سير و سلوک عرفانی و روحانی است. چه بسا اين درسی است که شيخ و آموزگارش به او داده تا باعث رشد و پختگی او شود و از او آزمون شخصيتی بگيرد. ضرب المثلی هست که ميگويد "پول شخصيت و منش آدمی را آشکار ميکند; اگر دست و دلباز باشد، دست و دلبازتر و اگر حريص و طمــــاع باشد، حريص ترش ميکند."

محّرم در آغاز، رابطه درستی با پول داشت، نسبت به خانواده های کم بضاعت و ندار احساس همدردی ميکرد، ولی زمانيکه از طرف شيخ مجبور به جمع آوری و وصول وجوهــــات ميشود، حتی از آنهايی که آهی در بساطشان نيست، تحولی در وجودش اتفاق می افتد و چرخشی در درونش رخ ميدهد که هستيش را دچار بهرانی سخت ميکند. بهرانی که وادارش ميکند ميان گوش سپردن به ندای وجدان و اجرای اوامر شيخ يکی را انتخاب کند.

(اين نوشته ترجمه ايست از متنی انگليسی در وبسايت ويکی پديا)
ترجمه: علی يوسفی شمالی
Translated by: Ali Yousefi Shomali

آدرس: https://en.wikipedia.org/wiki/Takva:_A_Man%27s_Fear_of_God

 

فرستنده: بامشاد
 

Delicious Delicious
جمعه ۷ شهريور ۱۳۹۳ لينک دائمي

سورئاليسم راستين:

والتر بنيــــامين و "بـــازی قتل"

 چگونه حمله کم نظير جوشوا اوپنهايمر به دخمه هايی از گذشته سياه اندونزی تجسم بخش فلسفه 'بیداری تاریخی' والتر بنیامین است.

نوشته: کری مک آليندن، انستيتوی فيلم بريتانيـــــا

Carrie McAlinden, bfi
(ترجمه بخشی از يک جستار طولانی)
 

جوشوآ اوپنهایمر، فیلمساز آمریکایی، به جانيان و قاتلان سيمـــايی انسانی بخشيده است و با اين عمل خود جداسازی "خير" از "شر" و  "مـــا" از "آنها" را برايمان سخت و دشوار ساخته است. اين کار او در حکم "بيداری وجدان" صرفا يک بارقه از نشئه و خلسه ايست  که منتج از ماهيت آزاردهنده اين درک و آگاهی است که: "اگر آدمکشان و گانگسترهای اينچنينی انسانند، پس در آنصورت چاره ای برايمان نمی ماند جز اينکه به واقعيت وجود شر در ضمير يکايک انسانها ايمان بياوريم ."

اوپنهایمر سبک زندگی اين آدمکشان را، که خود را به زيور "مردان آزاد" نيز آراسته ميدانند، سبک زندگی "خونسرد باش و حال کن" (“relax and Rolex lifestyle") می خواند (که برای اين گانگسترها به معنی مصون بودن آنها در قبال انجام هر گونه اعمال جنايتکارانه و شرارت آميز است) و آنرا شامل حال  همه مرتکبين به جنايات رخ داده در اندونزی در فاصله سالهای 1965 تا 1966ميداند، از انور کنگو گرفته(که خود يکی از شکنجه گران سازمان شبهه نظامی "جوانان پانکاسيلا" بود)، تا قائم مقام رياست جمهوری اين کشور که در سخنرانی هايش برای اعضای جوان اين سازمان فرهنگ گانگستری را ستوده بود و چنين تبليغ کرده بود که
"برای انجام خيلی از کارها به وجود گانگسترها نيازمنديــــم."
 

تن و بدن هايی که بر بام خانه های شکنجه گران مثله گرديدند و به داخل رودخانه ها پرتاب شدند، و حال شب ها در هيئت کابوسهای دهشتناک در خوابشان ظاهر و به آنها حمله ور ميشوند، در سطح زيرين تاريخ در کمين اند و "لحظه ی به رسميت شناخته شدن" خود را انتظار می کشند. جامعه معاصر اندونزی بر پايه های ترس و خونريزی بنا شده است. در اينجا به ياد سخن آريل هريانتو می افتيم که گفته است: "در زير پوسته ی تمامی سلطه گری های دراز مدت تاريخ خشونتی جسمانی در مقياسی بسيار عظيم پنهان شده که خطر تکرار بلقوه ی آن همه را به طور دائمی تهديد ميکند."
 

اوپن‌هایمر در سکانسی از فيلم "بازی قتل" بخشی از يک نمايش گپ و چت و بحث را افزوده است که توسط شبکه ملی تلويزيون اندونزی نيز پخش شده بود که در آن از افرادی مانند انور کنگو و باقی اعضای سازمان جوانان پانکاسيلا برای تعهدشان در قبال ريشه کن سازی کمونيستها از صحنه سياسی اين کشور و استفاده از روشهای "موثر" قتل و جنايت تقدير شده بود. آنها نه تنها هيچ مشکلی با به رخ کشيدن پيشينه ی مملو از خشونت و شرارت و جنايت خود ندارند بلکه از ما هم برای اعمال نادرستشان تشويقيه می طلبند. برجسته ترين نمونه از ميان ايشان همان شخص "حاجی انيف" است که از او به عنوان "رهبر شبهه نظاميان و تاجر و بازرگان" ياد ميکنند، کسی که در محوطه و ميدان نگهداری پرنده ها و ميمون ها و ديگر جانورانش، با پخش آهنگ "نگران نباش، خوش باش"، Don't Worry, Be Happy با صدای بيلی باس، ميمون ها و پرندگانش را به رخ ما می کشد.

 

رابطه اين گانگسترها با غنائم مادی شان مفهوم "بت وارگی کالايی" مارکس را به ذهن مان متبادر می کند: نيروی کاری که وارد روند توليد ميشود از نظر مخفی ميماند و روابط و مناسبات انسانی هم از افراد به اشيا منتقل ميگردد. همان دست هايی که در کمال ظرافت و دقت اشيا قيمتی را  توليد ميکنند، خود در عين حال قاتلين جان هزاران انسان نيز هستند. همانگونه که ايده "سرزمين افسانه"ای  گل ارکیده‏ های  والتر بنيـــامين، که در دشت تکنولوژی‏ می رويند، خاطر نشان ميکنند، اشيای بت واره يا فتيش وسيله ی حفاظت و حراست از ايدئولوژی مسلط  و ضامن بقای آن نسخه از تاريخ اند که فاتحان می نويسند...

 

اوپنهایمر التفاتی به سلسله مراتب تاريخی و يا پيوستگی آن ندارد. در سرتاسر فيلمش ما با شخص انور کنگو طرفيــــم که مدام چون آونگی ميـــان خشونت و ندامت در نوسان است: لحظه ای نسبت به حال مادران و فرزندان قربانيــــانش احساس ندامت و پشيمانی دارد; و لحظه ای ديگر وی را در حال پاره پوره کردن عروسکی می بينيم که تداعی کننده ی فرزند قربانی شده ی يک کمونيست است.

 

"بازی قتل‌" قصد حقانيت بخشيدن و يا توضيح دادن و توجيح کردن چيزی را ندارد. اوپنهايمر نه به اعمال و رفتارهای انور کنگو حمله ميکند و نه قصد دفاع از آن را دارد. هدف او صرفا تولید یک فرایند حافظه است تا گشتن به دنبال بسترها و زمينه های تاريخی شکل گيری آن. در يکی از صحنه های فيلم "عمل قتل‌" انور را می بينيم که اوپنهايمر را به همراه خود به بالای بام يک مغازه ی اسباب بازی فروشی ميبرد. در آنجا او توضيح ميدهد که چگونه صدها نفر را در همين دخمه به قتل رسانيده است و بلافاصله به نمايش دادن چگونگی حمل جسد قربانيانش در بالکن خانه می پردازد. انور با حرکات نمايشی خود چگونگی خفه کردن قربانيان خود را با کمک سيم به نمايش می گذارد، اين که چگونه سيم را دور گردن آنها می بستند و با فشار آنرا می کشيدند.

 

مــا موقعی می توانيم رفتار و اعمال جنايتکارانه انور کنگو را درک کنيم که نسبت به حس و ادراک او از خودش در لحظات ارتکاب به جنايت آگاه گرديـــم. انور برای توجيه رفتاری خود در هنگام ارتکاب به اين جنايات، *فرهنگ سينـمايی* را مستمسک قرار ميدهد. او خودش را با سيدنی پواتيـــه مقايسه ميکند و قهرمانانش آل پاچينو و جيمز دين هستند. زمانی که او برای "جوخه های مرگ" کار ميکرد، فروشنده ی بليط سينما هم بود. او می گويد بعد از تماشـــای "فيلمهای شاد" - مثل "فيلمهای الويس" -  به همراه هرمان، همکارش، مستقيما راهی "دفتر" ميشدند تا بکشند و بنوشند و برقصند و بخندند. در حالی که انگار هنوز هم مست از تماشای فيلم است، می گويد: "مثل اين بود که ما با سرخوشی و شادمانی آدم می کشتيم." 

اوپنهايمر سعی ندارد انور کنگو را به عنوان جانی و آدمکش به مـــا معرفی کند، بلکه تلاش دارد او را همچون کسی نشان بدهد که در حال بازسازی تصوير يک آدمکش و قاتل است. ما در فيلم سکانس های بسياری را شاهديم که در آن انور به سيمـــای خودش در آينه خيره ميشود، موها و دندان هايش را مرتب مي کند، و سر و بالای خودش را ميستايد.

 

درست است که ما انور را انجام دهنده ی واقعی آن اعمال خشونت آميز ميدانيــــم، اما خود او هرگز چنين تصويری از خودش به عنوان قاتل و آدمکش ندارد. حتی وقتی که اين اعمال را شبيه سازی ميکند، بازی او شباهت بيشتری به قربانی دارد تا شکنجه گر، و هنگامی که نقش خودش را بازی ميکند، اعمال او به عنوان عامل جنايت کمتر باورپذير است. او در پس زمينه تصوير در کمين نشسته است. در جايی از فرد کمونيست که نقشش را شريکش، آدی، به غهده دارد، می پرسد چرا وی برای يک حزب غيرقانونی نيروی انسانی فراهم ميکرده است. آدی هم پاسخ ميدهد که حزب در آن زمان غيرقانونی نبود، و در اينجا همه دست اندکاران فيلم به خنده می افتند...

 

بعدا که فيلم در خانه انور کنگو به نمايش گذاشته ميشود، در حالی که چشمان او را اشک پوشانده، شگفت زده ميپرسد: "آيا آدمهايی را که من شکنجه کردم همين احساس الآن من را داشتند؟... يعنی همه آن بلاها دارد به سر خودم می آيد؟" 

در سکانس پايانی فيلم، به همراه انور راهی بام مغازه ی کيف دستی فروشی ميشويم - که يکی ديگر از مکانهای قتل و اعدام بود. او دست به کار نمايش روتين شده ی چگونگی قتل و اخفای قربانيانش ميشود و اين که چطور اجساد آنها را در گونی ميکردند. نمايش او با خنده ی ناگهانی خودش دچار وقفه ميشود. اما دوباره برخودش مسلط شده و نمايش را از سر ميگيرد. در حال انجام اين کار، رفتار و اعمالش را برای اوپنهايمر توضيح ميدهد: "من چاره ای جز کشتن آنها نداشتم... وجدانم بمن ميگفت که به آنها رحم نکنم." در آن لحظه بار ديگر به استفراغ می افتد و بالا می آورد. در پايان فيلم "بازی قتل" انور را می بينيم که با وضع و حال آدمی گيج و گول و زخم خورده و مجروح، راه پله های مغازه ی کيف دستی فروشی را به سمت پايين درمی نوردد.

 

اوپنهايمر ما را با تصوير فردی تنها ميگذارد که هنوز نتوانسته از توالی و تسلسل تاريخ بگسلد و خود را به تمامی از زير سلطه اش آزاد کند. آخرين نمايش فيلم "عمل قتل" اشاره ای دارد به تعريف مفهوم *"حافظه ی عميق"* ساوول فريدلندر: "حافظه ای که به هستی خود به صورت يک ترامای حل نشده و فارغ از دسترس معنا ادامه ميدهد."

 

با به انتها رسيدن "بازی قتل" به اين شکل، اوپنهايمر سدی در برابر "پايان" دلخواه "حافظه ی عمومی" قرار می دهد. گناه انور بازخريد يا آمرزيده نشده است، او صرفا گذشته ی خود را چونان "بارقه" ای به تجربه کشيده، زيرا "لحظه ی کنونی تشخيص ما" تنها لمحه ای از زمان است که "در نوسانی بی هدف" سپری ميشود. خنده های او هم نشانه ی بيرونی تشخيص دادن "تصوير راستين گذشته" است گرچه هنوز ميلی به قبول آن ندارد.

(برگردان از مقاله ای به قلم کری مک آليندن، انستيتو فيلم بريتانيـــــا)
Written by: Carrie McAlinden, bfi
ترجمه: علی يوسفی شمالی
Translated by: Ali Yousefi Shomali

 

فرستنده: بامشاد
 

Delicious Delicious
پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳ لينک دائمي

جشنواره فيلم کن - بيست و دوم ماه مه ۲۰۱۴

مصاحبه ی خبرنگار ويژه ی جشنواره فيلم کن با عباس کيارستمی


*عباس کیارستمی: " نوآوری را بايد در فیلم های کوتاه و در اولین کارهای سينمايی يک کارگردان جستجو کرد"*
 
*شاعر، نقاش، عکاس... عباس کیارستمی، کارگردانی است که در ۷۳ سالگی، استعدادش فقط در صحنه نمایش و فيلم نيست، هر چند در چشم جهانيان اين فيلم های اين کارگردان ایرانی است که بيشتر شناخته شده است. او که یکی از چهره های اصلی مطرح دهه هفتاد در جريان آزاد و خلاق "سينمای مولف" بوده و عضو "موج نو"ی سينمای ایران است، جايزه نخل طلای جشنواره کن سال ۱۹۹۷ را برای فيلم طعم گیلاس از آن خود کرد . کيارستمی امسال رئیس بخش سينه فونداسيون و فیلم های کوتاه است. اولین فعاليت هايش در فیلمسازی را با او مرور می کنيم.*


 
*شما در کسوت يک کارگردان جوان چگونه خودتان را ارزيابی می کنيد؟*
آنچه مايلم بگويم اينست که در سن و سال کنونيم تنها نقطه اشتراک دوران جوانيم با فیلمسازان جوان امروزی را در حال حاضر در جوان بودنمان می دانم. فيلم رشته ی تحصيلی من نبود. من آن را به عنوان شغل خود نمی ديدم. رشته تحصيلی من نقاشی بود، اگرچه پايان کارم به نقاشی ختم نشد. پس از آن در مقطعی از زندگيم متوجه شدم که سینما می تواند پناهگاهی برای من باشد و فیلم  هم رسانه ای که در آن می توانم خودم را به بهترین نحو ممکن بیان کنم.
 
*از اولين خاطرات خود در پشت دوربین برای ما بگوييد؟*
اولین فیلم من ساختنش بی انداره دشوار بود. اما شانس نصيبم شد و فيلم از موفقيت بزرگی برخوردار و به رسمیت شناخته شد. برای من، این موفقيت به اين معنی نبود که من با اين کار تبدیل به یک فیلم ساز شده ام. من بر اين باور بودم که این فصل در زندگيم به پایان رسیده و ديگر فیلمی نخواهم ساخت. با این وجود، من فیلم های بیشتری ساختم، و پس از آن  حتی تعدادی بیشتر. با ساختن اولین فیلم بلند سینمایی ام ، با خودم گفتم که باید با این واقعیت کنار بيايم که فیلمسازی کار من است. اولين فيلم من باعث شد با دو گونه از مخاطبين فيلمهايم آشنا شوم: گروه نخست کسانی بودند که فیلمهاي مرا دوست داشتند، و از سوی دیگر، گروه های بزرگتری که از کارهای من خوششان نمی آمد. و اين قضيه تا به امروز هم همچنان به قوت خود باقيست است.
 
*چه ویژگی هايی لازمند تا نخستين فیلم يک کارگردان تبديل به یک موفقیت شود؟*
آنچه مرا متقاعد کرد که اولین فیلمم یک موفقیت است این بود که در یک جشنواره سينمايی به رسمیت شناخته شد و برای دريافت جایزه بهترین فیلم کوتاه برگزيده شد. برای من، همين معیار موفقیت بود. امروز، که به گذشته نگاه ميکنم، ديگر فکر نمی کنم که یک فیلم خوب فیلمی است که برنده جایزه شده است، و يا  مخاطبين بيشتری داشته،  و نظر منتقدان بيشتری را به خود جلب کرده است. فکر می کنم که ملاک موفقيت يک فيلم ميزان پایداری آن است. فیلم خوب آن است که دوام بيشتری داشته باشد، و اينکه تاریخ آن را با ارزش دانسته و لايق ماندگاری بداند. من به یاد ندارم چه کسی مدت زمان برآورد و ارزيابی  يک فيلم را سی سال تخمين زده است.  اما همو گفته است که تنها پس از گذشت سی سال می توان در مورد فيلمی گفت که آیا یک فیلم ماندگار است يا نه، يا اصلن چنين فيلمی وجود خارجی دارد يا نه، و یا کلا فاقد هستی است.
 
*از نظر شما چه اهمیتی می توان برای فیلم های کوتاه در زندگی یک فیلمساز حرفه ای قائل شد؟*
فیلم های کوتاه از اهميت بسزايی برخوردارند چون به کارگردان فرصت تجربه کردن و جسور بودن می دهند. شخصیت کارگردان را بايد در پيوند با فیلم های کوتاهش ديد و حس کرد. در فیلم های بلند اين تولید کننده و سرمايه گذار است که بنا به اجبار سايه اش بر کل فيلم سيطره دارد،  ذائقه ی مخاطب نيز نقش پررنگی دارد.. هيج کارگردانی نيست که اين عوامل را انکار کند. به همين خاطر است که می گويم فیلم کوتاه از اهمیت بیشتری برخوردار است چون شخصی تر است. تلاش برای آوانگارد بودن و نوآوری کردن چيزيست که در فیلم کوتاه و در اولین فیلمهای یک کارگردان خود را نشان می دهد.
 
*در مورد فیلمهای ایرانی بگوييد. آیا آنها را در وضعيتی سالم می بينيد؟*
برای اينکه تصوير کاملی از سینمای امروز ايران داشته باشيد،  ناچاريد دو نوع فیلم را از هم متمايز کنيد. از یک طرف، سینمای دولتی را داريم، که از سوی مقامات تامین مالی می شوند. در ایران، شماری از سينماگران هستند که کارشان منوط به به لطف دولت است، و برای دولت کار می کنند. من نه به آنها فکر می کنم و نه انتظار زیادی از آنها دارم، به اين دليل که کسی آنها را در خارج از ايران نمی شناسد. فیلم های آنها مصرف داخلی، محلی و با هدف مشخصی دارد. اما از طرف ديگر، یک سینمای مستقل هست که در حال شکوفایی است. امروزه فیلمسازان ناشناخته از دوردست ترین ولایات و دور افتاده ترين مناطق ایران پا به عرصه ی فيلمسازی می گذارند. از برکت وجود فرصت هايی که توسط فن آوری های جدید و دوربین های دیجیتال کوچک، فراهم آمده، آنها فیلم هايی با کیفیت بسیار بالا تحويل مخاطبين می دهند. تمام امید من به این دسته و گروه معطوف شده است.
 
*لطفا بگوييد از موج نو ی سينمای ایران که خود شما بخشی از آن بوديد چه باقی مانده؟*
شما باید اين پرسش را از نسل های جدید بخواهيد که پاسخ بدهند. آنها بايد بگويند که چه چيزی از اين موج عايدشان شده، و این که آیا میراثی در کار بوده است يا نه. یک چیز قطعی است: سینما و فیلمسازان آن دوره بسیار آزادتر از امروز در ایران بوده اند. ما  کانون را داشتيم، این سازمان پرورش فکری کودکان و نوجوانان را. ما از طرف مدیران اين سازمان اختیار تام داشيم و آنها در کار ما به هیچ وجهی دخالت نمی کردند. این یک روند کاملا قابل توجه ايست که تاثیر آشکارش بر کار ما عيان است. با این حال من این موج جدید را به هيچ وجه شکست خورده نمی بينم. فیلم سازان برخاسته از استان های دور افتاده ای که اشاره کردم،  در تجدید و احيای مداوم اين موج  از هيچ کوششی فروگذار نيستند.
 
*چه توقع بيشتری هنوز از سینما داريد؟*
من هیچ توقعی ندارم. توقع متعلق به نسل جوان ماست. من خود بدون هیچ انتظار و توقعی، به کارم ادامه ميدهم. جوهره ی فیلم و سينما را تولید تصاویر می سازد. هيچ ماهی يا هفته ای از زندگی من نمی گذرد، بی آنکه يک فيلم کوتاه يا یک قطعه ی ویدیويی کوچک بسازم و یا یک عکس بگيرم. شاید آنچه که من امروز از سینما انتظار دارم اينست که شب ها قبل از به خواب رفتن بدانم که  تصویر تازه ای خلق کرده ام. من مثل ماهیگیری هستم که تورش راهمیشه به اميد صيد ماهی در آب می افکند.

مصاحبه کننده: Benoit Pavan
ترجمه: علی يوسفی شمالی
منبع: سايت جشنواره فيـــــلم کن

 

فرستنده: بامشاد
 

Delicious Delicious
سه شنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ لينک دائمي

کلاسيک های جشنواره کن ۲۰۱۴

سوفیا لورن و ویتوریو دسیکا، يک ازدواج افسانه ای

سه شنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳

سوفيــــــا لورن، بازیگر شگفت انگیز ایتالیایی، اين روزها مهمان افتخاری جشنواره فيــــلم کن است.  به همين مناسبت نسخه بازسازی شده ی "ازدواج به سبک ايتاليايی" (۱۹۶۴) شاهکار ويتوريو دسيکا امشب در اين جشنواره به نمايش گذاشته می شود، و پس از آن مطابق برنامه فیلم کوتاه "صدای انسانی" به کارگردانی پسرش، ادواردو پونتی، و با بازی او در نقش اصلی نيز اکران می شود.

سوفيــــــا لورن، بهترین بازیگر زن کن در سال ۱۹۶۱، رئیس هيئت داوران کن در سال ۱۹۶۶ بود و با  هشت فیلم در دسته بندی های مختلف از سال ۱۹۵۵در کن حضور داشته است، و اين همان سالی است که او برای اولین بار در کروست، بلوار معروف کن، ظاهر می شود.

او یکی از افسانه های زنده ی سينماست که همیشه مورد ستايش جشنواره کن بوده است . علاقمندان سينما از سوفيا سيکولونه، نام واقعی او، همواره  به عنوان زنی یاد خواهند کرد که به گونه ای شیطنت آميز در عريانی کامل در مقابل بازيگر بزرگ و توانايی چون مارچلو ماستريانی ظاهر شد، در صحنه ای از فيلم "ديروز، امروز و فردا (۱۹۶۳) به کارگردانی دسيکا; فيلمی که امروز از آن به عنوان فيلم کالت ياد می کنند.



یک سال بعد، سوفیا لورن با کارگردانی مشغول به کار شد که اغلب در فيلمهايش ظاهر ميشد، و باری ديگر با مارچلو ماستريانی در "ازدواج به سبک ایتالیایی" همبازی شد. اين فیلم روايتی  پرتره وار از جامعه ی دهه شصت ایتالیا است، که ضديت مردمش با پیشرفت و رياکاری هايشان را به باد تمسخر می گيرد. سوفیا لورن در اين فيلم در نقش زنی رو سپی به نام فيلومنا مارتورانو ظاهر ميشود، فاحشه ای که توسط مرد ثروتمندی از اهالی ناپل در خیابانها به اين سو و آن سو کشانده می شود. مرد، با بازی مارچلو ماستريانی، که در انتظار مرگی قریب الوقوع است،  از زن جوان می خواهد که با او ازدواج کند . فيلم در فلاش بکی بی وقفه ارتباط ميان اين دو عاشق را به تصوير می کشد.

نسخه بازسازی شده اين فيلم را سينه تکا دی بولونیا برای سرف فیلم و بنیاد تکنی کالر برای میراث سینمايی فراهم ساخته اند ، که در اين ميان از همکاری و کمک مموری سینما و ايماجينه ريتروواتا نيز برخوردار بوده اند. پس از نمايش "ازدواج به سبک ایتالیایی" فيلم "صدای انسانی" به روی پرده خواهد رفت،  یک فیلم کوتاه با الهام از نمايشنامه ای از ژان کوکتو،  که روايتی است از بدبختی ها و مصائب یک زن در شامگاه زندگيش.

سوفیا لورن قرار است فردا چهارشنبه سی و يکم ارديبهشت در ساعت چهار و چهل و پنج دقيقه بعدازظهر، یک کلاس کارشناسی هم به رياست دانیل هیمن روزنامه نگار، در تئاتر بونوئل برگذار کند.

نوشته: Benoit Pavan
ترجمه: علی يوسفی شمالی
از سايت جشنواره فيلم کن
آدرس: http://www.festival-cannes.fr/en/theDailyArticle/61027.html

 

فرستنده: اردوان
 

Delicious Delicious
يکشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۳ لينک دائمي

جشنواره فيلم کن ۲۰۱۴

فرش قرمز

شصت و هفتمین دوره جشنواره فیلم کن روز ۲۴ اردیبهشت (۱۴ مه) آغاز به کار کرد. امسال لیلا حاتمی یکی از داوران بخش مسابقه است و عباس کیارستمی ریاست هیئت داوران بخش سینه‌فونداسیون و فیلم‌های کوتاه را بر عهده دارد.

پیش از لیلا حاتمی تنها عباس کیارستمی، کارگردان و فیلمساز سرشناس ایرانی به عضویت هیئت داوران بخش اصلی جشنواره کن درآمده بود. در سال‌های پیش نیکی کریمی، هنرپیشه، بهمن قبادی، کارگردان و سمیرا مخملباف، بازیگر ایرانی داوری در بخش‌های جانبی این جشنواره را برعهده داشتند.


ليلا حاتمی، هنرپيشه ايرانی، به عنوان یکی از ۹ داور بخش اصلی شصت و هفتمین دوره جشنواره فیلم کن امسال در این رویداد معتبر سینمایی حضور دارد. این جشنواره از روز چهارشنبه (۱۴ مه/ ۲۴ اردیبهشت) در شهر ساحلی کن آغاز به کار کرده و تا روز ۲۵ مه ادامه دارد.

 

فرستنده: اردوان
 

Delicious Delicious
يکشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۳ لينک دائمي

سومين روز جشنواره فيلم کن ۲۰۱۴

فيلم «خواب زمستانی»


«خواب زمستانی»
هفتمین فیلم بلند "نوری بیلگه جیلان" کارگردان پنجاه و پنج ساله ترک اﺳﺖ و طولانی ترين فيلم امسال جشنواره کن در بخش مسابقه اصلی با مدت زمان سه ساعت و هفده دقیقه.

اسوشیتدپرس خبر داد که نوری بیلگه جیلان و ستارگان فیلمش، دِمِت آکبَگ، هالوک بیلجینر و ملیسا سوزن با نمایش تابلوهایی که روی آن Soma نقش بسته بود، با خانواده بیش از 280 معدنچی قربانی حادثه انفجار معدن در سوما اعلام همدردی کردند.

«خواب زمستانی» داستان زندگی آيدين، بازيگر سابق و هتل دار بازنشسته ايست که به همراه خواهر و همسرش شرکت بی&بی را در آناتولی می گرداند. ﺩاﺳﺘﺎﻥ راوی اين واقعيت است که ازدواج او و همسر زيبا و جوانتر از خودش،  به سردی گراييده است. آنها دیگر یک زن و شوهر عاشق نيستند، و اشارات فيلم حاکی از اينست که آنها زمانی عاشق هم بوده اند (اينکه آيدين بازيگر معروف تئاتر و همسرش بعنوان تازه کار در اين رشته، همديگر را ديده و از هم خوششان آمده و باهم ازدواج کرده اند).



بیلگه جیلان کاری نزديک به معجزه کرده است: او فیلمی ساخته فوق العاده و با سرعتی مناسب، و آن را از کاراکترهايی پرجاذبه انباشته است، شخصيت هايی زجرکشيده که اجازه ی باليدن در مسير و امتداد فيلم را يافته اند. بیلگه جیلان ميان ﺁﺷﻜﺎﺭﮔﻲ وسعت پهناور دشت های آناتولی و محرﻣﺎﻧﮕﻲ شکل گيری شخصیت های فيلمش تضاد برجسته ای می آفريند.

بيننده با کمک کارگردان فيلم همانند جستجوگری به درون اﻋﻤﺎﻕ روح و روان شخصیت های فيلمش نفوذ کرده و پوسته ی محافظ کشيده شده به دور معايب، پشيمانی ها و جاه طلبی هاشان را به شیوه ای آگاهانه و با ظرافت کنار ميزند. همانطور که در فیلم های قبلی او ديده ايم اين فصل هايند که سرعت و شتاب داستان فيلم را تعيين ميکنند; از جمله برف زمستانی که بآرامی ﺩﺷﺖ ﻫﺎ و کوهستانهای اطراف را می پوشاند و جريان عبور و مرور مسافران هتل و دستياران و مهمانان را دچار مشکل می سازد. هر قدر برف بيشتری ببارد، به همان ميزان هم اختلافات و ﺷﻜﺎﻑ درون خانواده بيشتر و ﻋﻤﻴﻘﺘﺮ می شود.

جيلان در فيلم تازه اش نيز مانند ديگر فيلمهايش به يک انگيزه اصلی وفادار مانده است، و ﺁﻥ تنش فوق العاده ي درون مردانی است که ﺑﻲ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺷﺪﻧﻲ, در تعقيب خواسته هاﻳﺸﺎنند، ﺣﺘﻲ اﮔﺮ اﻳﻦ اﻣﺮ ﺑﺎ تنهایی و غم و اندوه، و نيز گاهن، ﺑﺎ چرخش تراژی-کميک رخدادهاﻳﻲ ﻫﻤﺮاﻩ شود که آنها را رودرروی سرنوشتی تلخ و غم انگيز قرار دهد.

«خواب زمستانی» در مقايسه با فيلمهای قبلی جيلان از ديالوگ های بیشتری برخوردارست، برخی  مکالمات طولانی در خصوص امور خیریه، تفاوت بین فقیر و غنی و یا تمایز میان مذهبی ﻫﺎ و غیر مذهبی ﻫﺎ،  لحظات مفرح و ﺧﻨﺪﻩ ﺩاﺭﻱ فراهم می کنند.



چیزی که در مورد جيلان بايد ﺩاﻧﺴﺖ اينست که او قصد فریفتن ﻛﺴﻲ را ندارد ، در واقع، او حتی اهميت چندانی هم به مخاطبش نمی دهد. داستان  او در زمینه ای پيچيده و بستری دشوار روايت ميشود (چند نفر در هتلی کوهستانی در ﺑﺮﻑ وطوفان گرفتار آمده اند)، و اين روايت به گونه ايست که هنوز هیچ کس دیگری تا اين لحظه  در این جشنواره موفق به انجام اين کار نشده است. با توجه به مدت زمان و بلندپروازی مرتبط با این پروژه، من شرط می بندم که این فیلم، در ميان فيلمهای برگزيده امسال جشنواره، حريف قدری پيدا نکند.

(اين نوشته ترجمه ايست از متنی انگليسی به قلم علی نادرزاد در سايت اسکرين کامنت)
ترجمه: علی يوسفی شمالی
Translated by: Ali Yousefi Shomali

آدرس: http://screencomment.com/2014/05/cannes-day-3-winter-sleep-kis-uykusu

 

فرستنده: اردوان
 

Delicious Delicious
پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ لينک دائمي

ثبت همیشگی در تاریخ:

«مصدق»، «ملی شدن صنعت نفت» و «۲۹ اسفند»


سخنان نادر نادرپور در خصوص ۲۹ اسفند .. روز ملی شدن صنعت نفت



 


شاید اگر مصدق و ماهِ اسفند را با هم عجین شده بخوانیم به بیراهه نرفته ایم؛ چرا که در نهم اسفند ۱۳۳۱ گروهی از نظامیان، روحانیون و لباس شخصی ها نقشۀ قصد قتل او را کشیده بودند که با شکست مواجه شد و  چهاردهم اسفند ۱۳۴۵ نیز که روز درگذشت وی در تبعید می باشد و..



اما
۲۹ اسفند ۱۳۲۹
، سومین مناسبتِ مصدقی در اسفند ماه است که طی جنبشی سخت - و به سبب تلاش و خون دل خوردن و سماجت و نطق هایش- «ملی شدن صنعت نفت» را به نتیجه رساند و در همین راستا تزهایی چون «اقتصاد منهای نفت» و «موازنۀ منفی» را در اقتصاد و سیاست خارجی تدوین و اتخاذ کرد ... ادامه مطلب 



 

فرستنده: بامشاد
 

Delicious Delicious
چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ لينک دائمي

 بله، شما عصبانی هستید!


محمد نوري زاد


فیلم خوب و هوشمندانه و در نوع خود جسورانه ی "من عصبانی نیستم" به کارگردانی رضا دُرمیشیان، آنچنان مظلومانه از گردونه ی اعتنای دست اندرکاران سینما و ارشادگران حکومتی کنار انداخته شد که آه و آسیبش حالا حالاها گریبان سینمای ما را رها نخواهد کرد. من این فیلم را دیدم. که برای جوانی مثل رضا دُرمیشیان یک جهش بلند و برای سینمای ایران یک آزمون بشمار می رود.


این فیلم را اگر ریز ریز هم بکنند، ازحیثیت کارگردانش چیزی که کم نمی شود، برقدر وقیمت او افزوده خواهد شد. منتها با کنارگذاردن جبارانه ی این فیلم ازگردونه ی اعتنا، برای سینماگران و صاحبنامان این عرصه و آینده ی سینمای ایران خسارت بزرگی ثبت می شود که شاید به این زودی ها ترمیم آن میسرنگردد.

اهالی سینمای ما دیشب به راحتی نشستند وقربانی شدن اثرهنری یک جوان هوشمند را تماشا کردند و بجز یکی دو جوان آنهم درلفافه ی سخن، آنهم در انتهای اختتامیه، کسی دم برنزد و سخنی به اعتراض برنیاورد. فضای حاکم براختتامیه آنچنان خفه و ناجور بود که مرتب ازجانب صدا وسیما سانسورمی شد. و این نشاندهنده ی این بود و این هست که حاکمان ما مطلقاً به هنرمندان اعتماد ندارند و هردم احتمال می دهند یکی ازآنان گریبان بدرد و سروصدایی بکند. واین که: حاکمان و آخوندهای سینماگریزما چقدر ازهنرمندان مستقل عصبانی هستند.



ایکاش یکی ازنام آوران سینما – آنجا که برای گرفتن جایزه اش می رفت – رسماً به این نگرش اعتراض می کرد و جایزه اش را به رضا دُرمیشیان تقدیم می کرد. ایکاش یکی ازپشت تریبونی که دراختیارش بود، به نرمی دم گوش وزیرارشاد پچ پچ می کرد و به او می فهماند این مسیر، جزبه قهقرا نمی انجامد. من این نوشته ام را به رضا دُرمیشیان تقدیم می کنم.

محمد نوری زاد
بیست و سوم بهمن نود و دو - تهران


نظرات منتقدين سينمايی ديگر در باره اين فيــــــــلم:

***************************
عصبیت جاری بر فیلم، حالِ بد آدم‌ها و ساختار مدرن اثر، هیچ‌کدام فِیک نیست. اصل است. بومی...؛ و درعین‌حال تصویری دقیق از امروزمان برای آن‌ها که دنبال سندی از این زمانه‌اند. فیلم، جوانانه است و در جشنواره‌ای که نه تلخی حُسن است و نه جوانی (بس که مکرر است و قلابی)، از هر دوی این مشخصه‌ها امتیاز می‌گیرد. -- خسرو نقيبی

«عصباني نيستم» به عنوان دومين تجربه بلند رضا درميشيان، يك جهش چشمگير جسورانه و پيشنهادي تازه به سينماي اجتماعي اين دوران است كه به قدر كافي در اين سال ها به لكنت و محافظه كاري افتاده بود. از سر و روي فيلم مي بارد كه گرفتار سانسور و جرح و تعديل شده، ولي در همين نسخه كنوني نيز با اثر شناسنامه داري روبه رو هستيم كه ريتم و نگاه جاري در آن و آدم هايش با جامعه و مناسبات اين دوران همخواني دارند. -- جواد طوسی 

نوید فیلم، ما هستیم. در قابهایی بسیار خوب، نوید با ما حرف می‌زند. نوید خودمان را به ما نهیب می‌زند. نوید این منفعل بودنمان را نشان می‌دهد. نوید هشدار می‌دهد. نوید آینده‌ای نه چندان دور از ما را که ممکن است به آن برسیم، نشان می‌دهد. نوید درون ما را نشان می‌دهد. نوید تظاهر به عصبانی نبودن را نشان می‌دهد. نوید، حتی منفعل بودن خود را نشان می‌دهد. نوید، تمامی بی عرضه‌گی‌های ماست. نوید ظلم سیاست و جامعه به ماست. نوید، عاشق شدن‌های ماست. کارگردان، ما را خوب نشان می‌دهد، چون خودش از جنس ماست. -- فريد مسجدی

دوربين آرام گرفته و ديگر بي خودي رو دست نيست و خودنما. تدوين ادايي و عصبي كننده جاي آن را گرفته شخصيت پسره تا حدي در آمده. نسبت به بغض قدمي به جلو است. -- مسعود فراستی

«عصبانی نیستم» دومین فیلم رضا درمیشیان بعد از «بغض» است که جهشی بلند برای این فیلمساز جوان محسوب می‌شود. «عصبانی نیستم» چند گام رو به جلو در سبک و سیاق کارگردانی، پرداخت داستان و شخصیت‌ها و وامداری به واقعیت و بازسازی فضا و حال و هوای یک مقطع خاص است. فیلمی که بخصوص به واسطه ساختاری که برای روایت قصه و معرفی شخصیت‌ها انتخاب کرده تبدیل می‌شود به اثری منحصر به فرد که به شکل تمام و کمال در خدمت بازسازی فضای ذهنی قهرمانی است که با خود و زمانه‌اش درگیر است. -- سحر عصرآزاد

 در فیلم درمیشیان شاید بارزترین خصیصه این باشد که بسیاری از جوانانی که به تماشای فیلم می نشینند جنبه هایی از خود را در نوید می بینند... فیلم حتی فارغ از نشانه های معنایی و مفاهیم خود در فرم روایی نیز اثری کامل، دارای ریتمی مناسب و بدون هیچ سکته ای در روایت است. بازی بسیار خوب روان ویکدست بازیگران و در راس آنها نوید محمد زاده و باران کوثری احساس دیدن یک فیلم خوب و پرکشش را تا ثیثراژ پایانی در دل مخاطب گرم نگه می دارد.  -- هادی معيری نژاد 

 

فرستنده: اردوان
 

Delicious Delicious

186 خبر در ۱۹ صفحه وجود دارد که شما صفحه ۲ را مشاهده مي کنيد. پنجشنبه ۶ آبان 1400

صفحه :  << قبلی  1  2 3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  13  14  15  16  17  18  19      صفحه :  بعدی  >>